۱شبانگاهان بر بستر خویش، او را که جانم دوست می‌دارد جُستم؛ او را جُستم، و نیافتم!۲گفتم، «حال برخاسته، شهر را سراسر خواهم پیمود، و در هر کوی و برزن او را که جانم دوست می‌دارد، خواهم جُست!» پس او را جُستم، اما نیافتم!۳قراولانِ شبگرد مرا یافتند؛ بدیشان گفتم‌: «آیا محبوبِ جان مرا دیده‌اید؟»۴هنوز از ایشان چندان نگذشته بودم که محبوب جان خویش را یافتم! او را محکم گرفتم و رها نکردم، تا اینکه به خانۀ مادرم درآوردم، به حجرۀ او که به من آبستن شد.۵ای دختران اورشلیم، شما را به غزالها و آهوانِ صحرا قسم، که عشق را تا سیر نگشته، زحمت مرسانید و بازمدارید!۶این کیست که همچون ستونی از دود از بیابان برمی‌آید؟ که به مُر و کُندُر معطّر است، و به عطریاتِ بازرگانان، عطرآگین؟۷هان این تختِ روانِ سلیمان است، که شصت تن از جنگاورانِ اسرائیل پیرامون آنند.۸آنان جملگی به شمشیر مسلح‌اند و رزم‌آزموده، هر یک شمشیر بر میان، مهیای خطرات شب.۹سلیمانِ پادشاه، تختِ روانی از سرو لبنان برای خویشتن ساخت.۱۰تیرکهایش از نقره بود، کفِ آن از طلا، و کرسی‌اش از ارغوان! اندرونِ آن را دختران اورشلیم، با عشق دوخته بودند!۱۱ای دختران صَهیون، بُرون آیید و بنگرید! سلیمان پادشاه را ببینید، با تاجی که مادرش بر سرش نهاد، در روز عروسی، در روز شادیِ دلش!

End of Song of Solomon 3 · 11 verses (Persian NMV)