روز و شب نزد تو فریاد برمی‌آورم سرود. مزموری از پسران قورَح. برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’مَحَلَت لِعَنوت.‘ قصیدۀ هیمانِ اِزراحی.

۱ای یهوه، خدای نجات من، روز و شب نزد تو فریاد برمی‌آورم!۲دعایم به حضور تو برسد! گوش خود را به فریادم مایل گردان!۳زیرا جان من از بلایا آکنده شده است، و حیاتم به هاویه نزدیک گشته.۴در شمار فرو روندگانِ به هاویه شمرده شده‌ام؛ همچون مردی هستم که او را توانی نیست.۵در میان مردگان رها گشته‌ام، همچون کشتگانی که در گور آرمیده‌اند؛ که دیگر به یادشان نمی‌آوری و از دست تو بریده شده‌اند.۶مرا در عمیق‌ترین حفره نهاده‌ای، در تاریکیها، در ژرفناها!۷خشم تو بر من سنگین شده است؛ با همۀ امواجت مرا مبتلا ساخته‌ای. سِلاه۸همدمانِ مرا از من گرفته‌ای و از من بیزارشان کرده‌ای! محبوس گشته‌ام و مرا راه گریزی نیست؛۹دیدگانم از اندوه تار شده است. خداوندا، هر روزه تو را می‌خوانم، و دستان خود را به سویت دراز می‌کنم.۱۰آیا شگفتیهای خود را به مردگان می‌نمایانی؟ آیا رَفتگان برمی‌خیزند تا تو را بستایند؟ سِلاه۱۱آیا از محبتت در گور سخن خواهد رفت، یا از وفاداریت در دیار هلاکت؟۱۲آیا شگفتیهایت در تاریکی شناخته می‌شود، و کارهای عادلانه‌ات در دیار فراموشی؟۱۳اما من نزد تو ای خداوند، فریاد کمک برمی‌آورم؛ بامدادان دعای خود را به پیشگاهت تقدیم می‌کنم.۱۴خداوندا، چرا جان مرا ترک می‌کنی و روی خود را از من می‌پوشانی؟۱۵از جوانی، مبتلا و نزدیک به مرگ بوده‌ام؛ از تو به هراس افتاده و درمانده‌ام.۱۶خشم تو از سر من گذشته، و کارهای خوفناک تو هلاکم کرده است.۱۷همۀ روز چون آب مرا احاطه کرده، و از هر سو مرا محاصره نموده است.۱۸یاران و دوستانم را از من دور کرده‌ای؛ تنها همدمم تاریکی است.

End of Psalms 88 · 18 verses (Persian NMV)