Displaying 381 - 390 of 731 results
-
مثل رفیق نیمهشب
این داستانِ بسیار ساده حقایق عمیقی دربارۀ ماهیت دعا در خود دارد. خدا، پدر آسمانی و با محبتی است که باید بیاموزیم که چطور با درخواستهای خود به حضورش بیاییم...
-
خدا پدری مهربان
آرزو داشتم که پدرم مرا دوست داشته باشد و مثل خیلی از پدرها که دخترشان را در آغوش میگیرند من را در آغوش بگیرد و در کنارم باشد.
-
مرهم زخم (داستان زندگی ایمانی مریم)
روزها به همین صورت گذشت تا اینکه به سن ازدواج رسیدم و قصد داشتم که به خواستگارم جواب مثبت بدهم و یکی از بهترین دوستانم به من گفت که مگر تو با او رابطۀ نامشروع داشتی که میخواهی با او ازدواج کنی؟ این تهمت برایم خیلی سنگین بود
-
بینشهای تازه از حکایتی مربوط به گذشتههای دور
دروسی از مردان و زنان کتابمقدس عنوان سلسله مقالاتی است که خوانندگان با آن آشنا هستند. در این شماره، حکایت نوح را در ارتباط با دو موضوع بررسی خواهیم کرد: ابتدا خواهیم دید که چگونه بعضی این حکایت را از پیکره اصلی کتابمقدس جدا کردهاند تا با فرهنگ ...
-
ابر شاهدان در گرداگرد ما
هزارۀ جدید! از شنیدن این عبارت چه احساسی به ما دست میدهد؟ بین زندگی خودمان و این عبارت چه ارتباطی میبینیم؟ شاید سادهترین گفتار در این مورد این باشد که ...
-
در جستجوی محبت
من در سال ۱۳۵۷ در ایران متولد شدم. تا سن ۱۴ سالگی در زندگی با پستی و بلندیهای زیادی روبرو بودم: مشکلاتی از قبیل اختلافات خانوادگی، بیماری، مشکلات مالی و غیره ...
-
مثل ضیافت عظیم
پیام نخست این است که ضیافت الهی آماده است. هر شخص باید دعوت شود - شما نمیتوانید بهعنوان میهمانِ ناخوانده به ضیافتی داخل شوید...
-
راز تجسم خدا
این عیسی که ۲۰۰۰ سال از ولادتش میگذرد و قلب میلیونها انسان را تسخیر کرده، کیست؟ چرا تولد مسیح اینقدر اهمیت دارد و بهعنوان بزرگترین عید مسیحیان جهان به شمار میآید؟ مگر در تولد مسیح ...
-
پیروزی برنیروهای تاریکی/۳
در دو شمارۀ قبل دیدیم که کلام خدا برای شرارتهای جهان ما سه علت قائل است، که عبارتند از "نفس"، "دنیا" و "شیطان". نیز دیدیم که برخی از مسیحیان در تحلیل خود از مشکل شرارت به این هر سه علت توجه کافی نشان نمیدهند، بلکه گاه ریشۀ شرارت را به یک یا دو علت از علل نامبرده فرو میکاهند ...
-
بازسازی درونی شهادت یک برادر افغانی
در سال ۱۹۸۱در یک خانواده مسلمان در شهر کابل چشم بهجهان گشودم. از دوران کودکی خوابی را بهیاد دارم که در شب نخستین، قبل از رفتن به صنف (کلاس) اول در سال ۱۹۸۷ دیده بودم ...