Search

Displaying 21 - 30 of 304 results

  • بشارت به مثابه رقص نه بحث

    چند وقت پیش در محفلی شاد حضور داشتم که در آن عده‌ای با شادی بی‌غل و غشی به رقص و پایکوبی می‌پرداختند. فضای آنجا به‌گونه‌ای بود که رقصندگان دائماً در حال دعوت از تماشاچیان بودند ...

  • یافتن خانوادۀ الهی

    تمام شهر ما با خاک یکسان شده بود و نمی‌دانستم که خانواده‌ام زنده هستند یا نه. احساس ناامنی و آوارگی شدیدی داشتم. بعد از آن مجبور شدم که

  • اطاعت و شکایت

    در بخش‌های زیادی از کلام خدا به موضوع شکایت و غُرغُر برخورد می‌کنیم. به‌عنوان مثال در داستان گذر قوم اسرائیل از بیابان به سوی سرزمین موعود، عدم رضایت قوم از خدا و خادمش موسی به‌صورت شکایت، غرغر و مجادله به کرّات خود را بروز می‌داد. خدا نیز از این قوم راضی نبود و فرمود

  • تأملات روحانی/۳۳

    عشق واقعی آمیخته با درد و رنج است. عیسی بر صلیب رنج را برخود هموار کرد و جان داد تا عشقش را ثابت کند. مادر نیز برای تولد فرزندش، رنج می‌کشد تا عشق را نثار کودک کند. اگر به واقع یکدیگر را دوست دارید، آن را با ایثار خود اثبات کنید.

  • روت

    روت جوان آماده است تا به سرزمین ناشناخته‌ها قدم بگذارد و تنها محرک او برای این عمل عشق است. عشقی که نه فقط بر پایه احساسی زودگذر است، بلکه عشقی ارادی با عزمی راسخ....

  • قانون طلایی برای موعظۀ موفق‌

    برای هر فرد این امکان وجود دارد که از روح‌القدس پر باشد ولی علیرغم آن بسیار بد موعظه کند. این امر زمانی رخ می‌دهد که واعظ "قانون طلایی" ارتباط را نادیده می‌گیرد...

  • آن شب مه‌آلود

    روز یکشنبه صبح باز مجبور بودم که به خواهش پدرم در کلیسا حاضر شوم‌. در خانه ما همیشه باید آدم را وادار به کاری کنند که خوشش نمی‌آید و این بار اول نبود....

  • تأملاتِ روحانی/۱۳

    خاموشی خداخداوندا، مرا خنده بر لب نیست‌به هر سویی که بینم غیر شب نیست‌زمین در آتش بیداد سوزدتو خاموشی‌، گمانم هیچ گپ نیست‌اما وطن نیست

  • آرامش حقیقی در مسیح

    پدرم بیشتر وقت‌اش را با دوستانش سپری می‌کرد و برای ما خیلی کم وقت می‌گذاشت شاید بهتر باشد بگویم اصلاً وقت نمی‌گذاشت. حتی گاهی اوقات پدرم کاملاً فراموش می‌کرد که ما به کدام مدرسه می‌رویم و در چه مقطعی درس می‌خوانیم.

Pages