از تنهایی تا تولدِ یه مشارکت تازه

الان سه ساله که مشارکت هفتگی‌مون رو برگزار می‌کنیم، و در طول این مدت، بارها دیدم که خدا چطور از طریق همین جمع‌های ساده و صمیمی، کارهای بزرگی انجام می‌ده.

مدتی پیش، از طریق یکی از عزیزان در مشارکتمون فهمیدیم که خانواده‌ای هستن که ایماندارن، اما هیچ مشارکت یا جمع ایمانداری اطرافشون ندارن. حس کردم خدا ازمون می‌خواد بریم و بهشون سر بزنیم.

به دیدنشون رفتیم. فضای خونشون پر از محبت و صمیمیت بود، و وقتی نشستیم، شروع کردن به گفتن شهادتشون. مرد خانواده از تجربه‌ی ایمانش گفت. از تغییری که خدا درونش به‌وجود آورده بود. بعد از اون، همسرش تعریف کرد که یه روز دو تا دخترش ازش پرسیدن:

«مامان، بابا چی شده؟ چرا رفتارش این‌قدر عوض شده؟ چرا این‌قدر مهربون و آروم شده؟»

و اون براشون توضیح داده بود که از وقتی ایمان آوردن به عیسی مسیح، خدا قلبش رو عوض کرده. همون موقع دخترها گفتن:

«اگه ایمان به عیسی باعث همچین تغییری میشه، ما هم می‌خوایم ایمان بیاریم!»

و اون روز، اون دو دختر هم ایمان آوردن. بعدها هم از طریق همین خانواده، دو نفر دیگه به خدا ایمان آوردن.

اما چیزی که بیشتر از همه منوتحت تاثیر قرار داد، این بود که با وجود این همه برکت، هیچ مشارکتی نداشتن. همون‌جا بهشون گفتیم: «شما خودتون می‌تونید مشارکت‌تون رو شروع کنید! خدا می‌خواد از شما استفاده کنه.»

با کمک هم، همون روز اولین مشارکت‌شون رو شروع کردیم. دعا کردیم، کلام خوندیم، و حضور خدا رو بینمون احساس کردیم.

اون روز برام درسی شد: وقتی به سراغ کسایی می‌ریم که تنها موندن، خدا از همین قدم‌های کوچیک استفاده می‌کنه تا برکت‌های بزرگی بیاره. حالا اون خانواده نه ‌تنها خودشون قوت گرفتن، بلکه دارن بذر مشارکت و ایمان رو توی دل‌های دیگه هم می‌کارن.

خدا رو شکر برای محبتش و برای این‌که اجازه می‌ده در کاری شریک بشیم که خودش آغازگرشه.

Thumbnail

Testimony Audio

https://storage.googleapis.com/kalameh/TestimonyAudioFiles/AzTanhayiTaTavalod.m4a

Highlight testimony on dashboard

Dashboard Testimony Background

Category of the testimony