آیهای که ایمانِ خستهمو زنده کرد
Submitted by aria.t_4734 on
مدتی بود حال روحی خوبی نداشتم. درونم پر از سؤال و شکایت شده بود. با خدا درگیر بودم، مدام میپرسیدم:
«خدایا چرا؟ چرا اینهمه ظلم؟ چرا اینقدر مردم ما باید درد بکشن؟ تو کجایی؟ چرا فقط نگاه میکنی؟»
حتی همون روزی که قرار بود به جلسهی مشارکت هفتگی بریم، به همسرم گفتم: «اگه واقعاً خدایی هست، چرا کاری نمیکنه؟»
با همین حال و دل خسته وارد جلسه شدم. هنوز ذهنم پر از سؤال بود.
اما وقتی برادر شروع کرد به خوندن یه آیه توی جلسه، انگار خدا خودش مستقیم با من حرف میزد. آیه از کتاب حبقوق، باب ۲، آیه ۲ و ۳ بود:
«آنگاه خداوند مرا پاسخ داد و گفت: رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها بهروشنی بیان دار، تا نداکننده با آن بدود.
زیرا زمان مقرر برای تحقق رؤیا هنوز نرسیده، ولی به سوی مقصد میشتابد و قاصر نخواهد آمد.
اگرچه به طول انجامد، منتظرش بمان، زیرا که بهیقین خواهد آمد و تأخیر نخواهد کرد.»
وقتی این آیات خونده شد، انگار نوری درون قلبم روشن شد. همون لحظه فهمیدم خدا ساکت نیست، بلکه توی زمان خودش عمل میکنه. خدا داره میبینه، و وعدههاش هرگز تأخیر نخواهند کرد. تمام اون دلسردی و شکایتها کمکم از دلم رفت، و جاشو آرامش و اطمینان پر کرد.
اون جلسه برای من تبدیل شد به نقطهی عطفی. خدا از طریق کلامش جواب سؤالم رو داد، و دلسردیهام رو برداشت. فهمیدم که منتظر موندن با ایمان، خودش نشونهی اعتماد به خداست.
خدا رو شکر برای این جلسات مشارکت هفتگی که واقعاً مایهی دلگرمی و قوت ماست، مخصوصاً توی زمانهایی که قلبهامون خسته و پر از سؤال میشه.
Thumbnail
Testimony Audio
https://storage.googleapis.com/kalameh/TestimonyAudioFiles/PorAzSoalBudam.m4aHighlight testimony on dashboard
Dashboard Testimony Background