'فقط همین جمله زندگیمو عوض کرد!'

مدتی بود از جمع مشارکتیمون فاصله گرفته بودم و به مصرف الکل پناه برده بودم تا جایی که کارم به بیمارستان کشیده شده بود. یه شب به یکی از اعضای مشارکت هفتگیمون زنگ زدم و فقط گریه و شکایت می‌کردم. توی ذهنم چراهای بی‌جواب زیادی داشتم. مثلا می‌گفتم: چرا پدر آسمانی من رو نمی‌بینه؟ چرا حالم خوب نمی‌شه؟ و یه عالمه چرا های دیگه. اون شخص فقط به حرفام گوش کرد و در نهایت گفت: ما برای گذشته‌ی تو کاری از دستمون بر نمیاد ولی بدون که باهات همدردی می‌کنیم. در مورد گذشته‌ات کاری از دستمون بر نمیاد چون گذشته! اما برای امروزت ما اینجاییم تا دستتو بگیریم. از اون چهار دیواری که خودت و توش حبس کردی و گریه می‌کنی بیا بیرون و دوباره به مشارکت برگرد! همین یک جمله برام کافی بود و منو تکون داد. از همون موقع تصمیم گرفتم دوباره به جمع مشارکتیمون وصل بشم. از اون روز دارم می‌بینم که هر روز یک راه تازه داره برام باز می‌شه. برای شغلم،  مسائل مالیم و خیلی چیزای دیگه…همه چیز داره برام معجزه‌وار فراهم می‌شه! دیگه الکل مصرف نمی‌کنم و خدا داره منو محبت می‌کنه. از اون روز بود که فهمیدم وقتی خدا میگه ما در مسیح اعضای یک بدنیم یعنی چی.
خدا رو شکر می‌کنم برای این جمع مشارکتی که داریم و باعث شد همه چیز توی زندگیم تغییر کنه!

اگر مایل هستی تجربه مشارکت حضوری داشته باشی، روی دکمه زیر بزن!

Thumbnail

Highlight testimony on dashboard

Dashboard Testimony Background

Dashboard Testimony Summary

توی سقوط، خدا دستامو گرفت و منو برگردوند…