تنهایی؟ خدا راه مشارکت و میسازه
مشارکت هفتگی

تنهایی؟ خدا راه مشارکت و میسازه

7 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

وقتی هیچ کسی نبود، خدا یه جمع تازه و زندگی نو برامون درست کرد…

همیشه وقتی از مشارکت‌ها و کلیساهای خانگی می‌شنیدم، یه حس افسوس می‌گرفتم. چون من کسی رو نداشتم، تو شهرمون هیچ کسی که ایماندار باشه پیدا نمی‌شد. خانواده‌م و دوستامو هم به مسیحیت معرفی کرده بودم، ولی نمی‌شد.

تا اینکه رفتم کلاس زبان. معلممون هر مثالی که می‌زد، یه جور ربطی به مسیح و ایمان داشت. اولش برام جالب بود، ولی یه روز بهش گفتم: «چرا هر مثالی که می‌زنید یه ربطی به مسیح داره؟»

گفت: «من مسیحیم.» اون لحظه ذوقم از حد گذشت، انگار خدا همه روزهای تنهایی و دعاهای منو دیده بود.

بعد از اون روز زودتر می‌رفتم کلاس فقط برای اینکه باهاش حرف بزنم. چند روز بعد هم منو دعوت کرد خونشون، همسرش هم ایماندار بود. بهش گفتم: «کاش شوهر من هم ایمان بیاره.»

با مهربونی گفت: «بیا دعا کنیم براش و هفته دیگه با شوهرت بیا.»

هفته بعد با همسرم رفتیم و همسرم هم توبه کرد و ایمان آورد. چند روز بعد هم با معلمم درباره مسیح برای یکی از همکلاسی‌هامون صحبت کردیم، اون هم زندگی سختی داشت و ایمان آورد.

 

الان ما هر هفته دور هم جمع می‌شیم، مشارکت داریم و خدا رو شکر داریم رشد می‌کنیم. این تجربه به من نشون داد که خدا هیچ دعای تنهامو نادیده نمی‌گیره و همیشه راهی برای پاسخ دادن داره.

لینک کپی شد
قدرت معجزه در دل نا امیدی‌‌‌‌ها
مشارکت هفتگی

قدرت معجزه در دل نا امیدی‌‌‌‌ها

7 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

چیزی که اتفاق افتاد، قلبمون رو تکون داد…

یه نفر از بستگانمون توی یه حادثه خیلی شدید، شرایط جسمی خیلی نگران ‌کننده‌ای داشت و توی کما رفته بود. دکترها تقریباً نا امید بودن و گفتن کاری از دست کسی برنمیاد. ما توی مشارکت خانگی کنار هم جمع شدیم و تصمیم گرفتیم با ایمان و اتحاد دعا کنیم. همون لحظه با هم برای شفای این عزیز دعا کردیم و از خدا خواستیم تا دستش رو روی زندگیش بذاره.

روزها گذشت و کم‌ کم علائم بهبودی ظاهر شدن. الان اون عزیز از کما خارج شده و خداوند به صورت کامل شفاش داده.

این تجربه یه یادآوری بود که وقتی با ایمان و همدلی دعا کنیم، هیچ چیز غیرممکن نیست و خداوند واقعاً به دعاهامون گوش میده.

لینک کپی شد
از همون شب همه‌ چیزعوض شد
مشارکت هفتگی

از همون شب همه‌ چیزعوض شد

8 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

یه دعا… یه اتفاق عجیب که هیچ‌کدوممون فکرشو نمی‌کردیم.

مامانم چند سال بود زانوش خیلی اذیتش می‌کرد اینقدر که شبا اصلا نمتونست بخوابه. دکترها هم گفته بودن باید عمل کنه، اما خودش همیشه از عمل می‌ترسید. یه روز به بچه‌های مشارکتمون گفتم می‌خوام مامانم رو بیارم تا براش دعا کنیم.

اون شب برام عجیب بود. همه با هم براش دعا کردیم. چند روز بعد مامانم گفت: «زانو‌دردم خیلی کم شده… دیگه نصف شب از درد بیدار نمی‌شم.» حتی گفت بدون عصا هم راحت‌تر راه می‌ره.

برای من این اتفاق یه شفا واضح بود. جلال بر خدایی که شنید و مامانم رو بلند کرد.

 

لینک کپی شد
درهای بسته باز شد
مشارکت هفتگی

درهای بسته باز شد

8 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

چند وقت پیش از نظر مالی واقعاً به مشکل خورده بودیم. نه کاری بود، نه درآمدی… راستش دیگه داشتیم خسته می‌شدیم. من و چند تا از دوستام که با هم مشارکت هفتگی داریم، هر هفته دور هم جمع می‌شدیم و فقط یه دعا می‌کردیم: «خدایا، برامون درِ کار و برکت رو باز کن.»

تقریباً دو ماه همین‌طور دعا کردیم. بارها ناامید شدیم، اما باز هم ادامه دادیم. تا اینکه یه‌دفعه مسیرها باز شد. هم کار پیدا شد، هم اوضاع مالی‌مون رو به راه شد؛ حتی بهتر از قبل.

برای من این اتفاق یه نشونه واضح بود که خدا هیچ‌وقت دست از کار کشیدن برنمی‌داره. شاید به‌ نظر بیاد که دیر شده، اما توی زمان مناسبش، معجزه‌اش رو می‌بینی.

جلال بر خدا برای این برکت.

لینک کپی شد
دعایی که زخم‌های درونم رو شفا داد
مشارکت هفتگی

دعایی که زخم‌های درونم رو شفا داد

8 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

مدتی بود که دچار افسردگی بودم. شب‌ها نمی‌تونستم بخوابم، ذهنم پر از افکار آشفته بود و تقریباً هر روز با سردرد و خستگی از خواب بیدار می‌شدم. احساس می‌کردم توی یک چرخه‌ی بی‌پایان گیر افتادم، هر کاری می‌کردم فایده‌ای نداشت و درمان نمی‌شدم.

اما از وقتی توی جلسات مشارکت هفتگی شرکت کردم و خواهرها و برادرها شروع کردن برای من دعا کردن، کم‌کم یه آرامش خاصی وارد دلم شد. بعد از مدت کوتاهی، خداوند معجزه کرد. یه روز متوجه شدم دیگه اون سردردهای روزانه و پریشونی‌ها رو ندارم، شب‌ها راحت‌تر می‌خوابم و حس می‌کنم خدا قلب و ذهنم رو لمس کرده.

اون لحظه فقط اشک می‌ریختم — اما این بار از خوشحالی و شکر. چون می‌دونستم خداوند منو شنیده، و از طریق همین مشارکت‌ها منو شفا داده.

شکر برای خدایی که زنده‌ست، خدایی که در زندگی فرزندانش کار می‌کنه، و از طریق باهم‌بودن، دل‌هامونو لبریز از آرامش و شفا می‌کنه.

لینک کپی شد
از تنهایی تا تولدِ یه مشارکت تازه
مشارکت هفتگی

از تنهایی تا تولدِ یه مشارکت تازه

9 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

الان سه ساله که مشارکت هفتگی‌مون رو برگزار می‌کنیم، و در طول این مدت، بارها دیدم که خدا چطور از طریق همین جمع‌های ساده و صمیمی، کارهای بزرگی انجام می‌ده.

مدتی پیش، از طریق یکی از عزیزان در مشارکتمون فهمیدیم که خانواده‌ای هستن که ایماندارن، اما هیچ مشارکت یا جمع ایمانداری اطرافشون ندارن. حس کردم خدا ازمون می‌خواد بریم و بهشون سر بزنیم.

به دیدنشون رفتیم. فضای خونشون پر از محبت و صمیمیت بود، و وقتی نشستیم، شروع کردن به گفتن شهادتشون. مرد خانواده از تجربه‌ی ایمانش گفت. از تغییری که خدا درونش به‌وجود آورده بود. بعد از اون، همسرش تعریف کرد که یه روز دو تا دخترش ازش پرسیدن:

«مامان، بابا چی شده؟ چرا رفتارش این‌قدر عوض شده؟ چرا این‌قدر مهربون و آروم شده؟»

و اون براشون توضیح داده بود که از وقتی ایمان آوردن به عیسی مسیح، خدا قلبش رو عوض کرده. همون موقع دخترها گفتن:

«اگه ایمان به عیسی باعث همچین تغییری میشه، ما هم می‌خوایم ایمان بیاریم!»

و اون روز، اون دو دختر هم ایمان آوردن. بعدها هم از طریق همین خانواده، دو نفر دیگه به خدا ایمان آوردن.

اما چیزی که بیشتر از همه منوتحت تاثیر قرار داد، این بود که با وجود این همه برکت، هیچ مشارکتی نداشتن. همون‌جا بهشون گفتیم: «شما خودتون می‌تونید مشارکت‌تون رو شروع کنید! خدا می‌خواد از شما استفاده کنه.»

با کمک هم، همون روز اولین مشارکت‌شون رو شروع کردیم. دعا کردیم، کلام خوندیم، و حضور خدا رو بینمون احساس کردیم.

اون روز برام درسی شد: وقتی به سراغ کسایی می‌ریم که تنها موندن، خدا از همین قدم‌های کوچیک استفاده می‌کنه تا برکت‌های بزرگی بیاره. حالا اون خانواده نه ‌تنها خودشون قوت گرفتن، بلکه دارن بذر مشارکت و ایمان رو توی دل‌های دیگه هم می‌کارن.

خدا رو شکر برای محبتش و برای این‌که اجازه می‌ده در کاری شریک بشیم که خودش آغازگرشه.

لینک کپی شد