قدرت دعا
مشارکت هفتگی

قدرت دعا

2 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

در شمال ایران یک زوجی که طرف فرزندشون سخت بیمار میشه، نه یک روز دو روز، به مدتی طولانی، رفت و آمدی زیاد به بیمارستان، خستشون کرده بوده، خسته شده بودن، شرایط مالی سخت، نمی‌دونستن چی کار باید بکنند. توی این زمان این شخص ایمان میاره به عیسای مسیح،این خانم نرگس هست اسمش. نرگس وقتی ایمان میاره به عیسای مسیح به شوهرش د مورد ایمانش میگه، ولی شوهرش تمایلی نشون نمیده. نرگس به مشارکت وصل میشه. هر هفته به مشارکت هفتگی میره. اونجا دلشو باز میکنه و میگه شرایطم سخته، فرزندم بیماره، همه اونجا براش دعا میکنن. ولی یک چیزی بهش میگن تو هم میتونی در نام عیسای مسیح دعا کنی. تو هم در نام مسیح قدرت داری. و با اینکه تازه ایمان آورده بود، به دعا ادامه میده، ادامه میده. توی مسیر خونه به بیمارستان دعا میکنه. شوهرش تمسخرش میکنه، یه جاهایی کلافه میشه. میگه کجاست خدا، اگه خدا بود این شرایط مالی ما نبود، این بچه‌ی ما مریض نبود. ولی نرگس در وفاداری به دعا ادامه میده. آخرین بار که میرفتن بیمارستان تو مسیر شوهرش ماشینو پارک میکنه، احترام میذاره. یه چیزهایی داشت عوض میشد. خدا داشت عمل میکرد. حتی در شوهرش. شوهر نرگس با احترام دعای نرگس مه تموم میشه، حرکت میکنن به سمت بیمارستان. وقتی وارد بیمارستان میشن با یه صحنه‌ای روبرو میشن. میگن شما امروز میتونی فرزندتو مرخص کنی. دیگه هیچ مشکلی نداره. ولی یه مشکل بود. پولی نداشتن که پرداخت کنن برای تسویه حساب. بیمه بودن ولی بیمه‌ای که بودنتمام هزینه ها رو پرداخت نمیکرد. و مبلغ خیلی زیادی میشد. تو صف حسابداری کسای دیگه هم بودن. تنها کسی که هیچ پول پرداخت نکرد و حسابدارش گفت هیچ چیزی لازم نیست پرداخت کنی، این خانواده بودند. اونجا شوهر که اینو دید زندگیشو به عیسی مسیح داد و امروز هر سه آنها به مشارکت هفتگی وصل شدند. خدا نیکوست و او میشنوه و عمل میکنه.

لینک کپی شد
وقتی واقعاً عیسی را می‌شناسی چه اتفاقی می‌افتد؟
مشارکت هفتگی

وقتی واقعاً عیسی را می‌شناسی چه اتفاقی می‌افتد؟

2 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

به تازگی شهادتها را شنیدم که امیدوارم باعث برکت شما هم باشه. روزی لاله و همسرش به یک جلسه کلیسایی دعوت شدن و وقتی که مردم در حال پرستش و سرود خوندن بودن، قلب لاله عمیقاً لمس میشه. وقتی که میپرسن آیا کسی هست که بخواهد قلبش و زندگیش رو به مسیح بدهد، لاله جلو میره و قلبش رو به خداوند میده. و این باعث میشه که مصطفی حسابی ناراحت بشه. حلقه‌ی ازدواجش رو درمیاره و به لاله میده و میگه دیگه نمیتونی همسرم باشی. چرا این کار کردی؟ ما از دین فرار کرده بودیم. این باعث میشه که لاله برای مدتی از کلیسا فاصله میگیره و قسمت اعظمش به خاطر ترس از واکنش همسرش بوده. البته بعد از مدتی مصطفی هم به عیسی مسیح ایمان میاره. هرچند هر دوی اون‌ها درک واقعی و درستی از ایمانشون نداشتن. اون‌ها فکر میکردن فقط دینشون رو عوض کردن و مسیحیت صرفاً فقط یک دین بهتر هست. بعد از چند سال لاله از طریق سفر، شاگردسازی میشه و همه چیز براش کم کم تغییر میکنه و شناخت عمیقتر مسیح باعث میشه که او بیشتر عاشق خدا بشه و با همین اشتیاق شروع به شاگردسازی یک دختر جوان توی ایران میکنه که او هم به تازگی به مسیح ایمان آورده. امروز هر دو اون‌ها توی قدم‌های پایانی سفر هستن. اتفاقاً این دختر جوان هم یک مشارکت جدید رو توی ایران شروع کرده. چقدر زیباست که از همون روزهای اول ایمان سفر شاگردسازی رو شروع کنیم. چون وقتی عیسی رو بهتر میشناسیم نه فقط زندگی خودمون بلکه زندگی دیگران هم دگرگون میشه.

لینک کپی شد
چرا وقتی خسته‌ام، خدا ساکت به نظر میاد؟
مشارکت هفتگی

چرا وقتی خسته‌ام، خدا ساکت به نظر میاد؟

6 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

مدتی بود واقعاً از مشکلات خسته شده بودم. فشارها زیاد شده بود و حال روحیم اصلاً خوب نبود. بارها توی دلم می‌گفتم:

«نکنه خدا حواسش به من نیست؟ اصلاً خدایی هست که این‌همه رنج رو ببینه؟»

با همین حال و فکرها وارد جلسهٔ مشارکت شدم. تعلیم اون روز دربارهٔ رنج بود. دقیقا همون مشکلی که در قلب خودم بود.

وسط تعلیم، روح‌القدس شروع کرد چیزهایی از گذشته رو به یادم آورد؛ نه با سرزنش، با محبت. خدا به من نشون داد که منو از دل چه سختی‌هایی عبور داده، از چه جاهایی نجاتم داده و از کجا به کجا آورده.

همون‌جا فهمیدم خدایی که قبلاً مراقبم بوده، هنوز هم هست.

دلم گرم‌تر شد. امیدی آروم اما عمیق اومد توی قلبم.

از اون تعلیم یاد گرفتم که خدا در هر رنجی هدفی برای رشد ما داره. در سختی‌ها یاد می‌گیریم به او توکل کنیم، نه به توانایی‌های خودمون. توی تاریکی‌ها، نور حضورش واضح‌تر دیده می‌شه.

کسی که رنج رو تجربه کرده، می‌تونه با دیگران همدردی کنه و محبت واقعی رو منتقل کنه.

اون مشارکت، برای دل ناامید من، تبدیل شد به یک جلسهٔ امیدبخش.

شکر برای خدایی که در سختی‌ها نه دور، بلکه نزدیک‌تر از همیشه است.

لینک کپی شد
ماموریت بزرگ
مشارکت هفتگی

ماموریت بزرگ

3 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

به‌خاطر شدت بمباران‌ها در تهران، یه زوج مسیحی مجبور میشن برن شیراز. شاید از بیرون فقط یه جابه‌جایی ساده به نظر بیاد، ولی خدا از همین موقعیت سخت یه فرصت ساخت. این زوج تو شیراز شروع می‌کنن با آدم‌های مختلف ارتباط می‌گیرن و در کمال سادگی و با دل سوزی باهاشون در مورد مسیح صحبت می‌کنن. نتیجه این میشه که ۶ نفر با پیغام نجات از طریق ایمان به مسیح رو می‌شنون و ایمان میارن.

جالب اینجاست که با وجود شرایط سخت ایران، محدودیت‌ها و حتی نداشتن اینترنت، این زوج دست از خدمت نکشیدن. جایی که مجبور بودن به خطر شرایط چا‌به‌جا بشن با امکانات خیلی کم، ولی با ایمان زیاد، دارن بشارت میدن، کسایی که ایمان آوردن رو خدمت می‌کنن و کنارشون هستن. این نشون میده که وقتی ما از خدا اطاعت کنیم و این ماموریت بزرگی که به ما سپرده شده رو در هر وضعی انجام بدیم، خدا برکتش رو جاری میکنه و کارهای عظیمی انجام میده.

لینک کپی شد
توی جنگ، کلیسای خانگی تسلی ماست
مشارکت هفتگی

توی جنگ، کلیسای خانگی تسلی ماست

4 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00
با وجود شرایط جنگی در ایران، ما هنوز مشارکت‌هامون رو ادامه می‌دیم. تو دل همین سختی‌ها خدا رو می‌پرستیم و برای کشورمون دعا می‌کنیم. سیزده‌بدر رفته بودیم باغ یکی از دوستامون. اونجا به‌طور اتفاقی با چند نفر آشنا شدیم که اونا هم ایمان مسیحی داشتن. خیلی زود دل‌هامون یکی شد و همون‌جا شروع کردیم خدا رو پرستیدن و برای ایران دعا کردن.
حضور خدا واقعاً بینمون حس می‌شد. همه لمسش کردن. تو اون شرایط، به‌جای ترس و ناامیدی، پر از قوت و شادی شدیم. انگار روح خدا تازه ما رو پر کرده بود. همون‌جا تصمیم گرفتیم این ارتباط رو ادامه بدیم، مشارکت‌هامون رو با هم نگه داریم و تو این مسیر، کنار هم بمونیم و قوی‌تر پیش بریم.
لینک کپی شد
یک سوال: چطور پیرو عیسی بشم؟
مشارکت هفتگی

یک سوال: چطور پیرو عیسی بشم؟

4 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

علی کسی هست که مدت‌ها با وفاداری برای شهرش دعا می‌کنه. در بین این روزهای پرچالش برای ایرانی‌ها، علی به یک بیمارستان رفته بود و اون‌جا با یک پزشک آشنا شد و اون پزشک به علی گفت: همه‌چیز برام سنگین و ناامیدکننده هست. علی از فرصت استفاده کرد و یک انجیل به اون پزشک داد و از امیدی که در عیسی هست و زنده‌ست صحبت کرد!

یک هفته بعد، اون پزشک با علی تماس گفت: «من این کتابو خوندم. چیکار باید بکنم تا بتونم پیرو عیسی بشم؟» علی همون‌جا برای اون پزشک دعا کرد و اون قلبش را به خداوند سپرد. علی باهاش درمورد این صحبت کرد که اون چطور میتونه شاگرد عیسی باشه و اون رو با «سفر» آشنا کرد. و از همون روز به بعد باهم اولین قدم‌هاشون رو برای شاگردی شروع کردن.

دوستان عزیز! خدا از ما می‌خواد تا توی این روز‌ها که ناامیدی و سردرگمی موج میزنه، ما به عنوان فرزندان نور، امیدی رو که در عیسی پیدا میشه و زوال نداره رو با دیگران در میون بذاریم! بیاید از امروز یه شروع دوباره داشته باشیم تا نام او رو که مایه‌ی امید هست با هر کسی که میشناسیم در میون بذاریم.

 

لینک کپی شد
نور باش در بین تاریکی
مشارکت هفتگی

نور باش در بین تاریکی

6 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

سلام دوستان…

امروز می‌خوام یک داستان واقعی رو باهاتون در میون بذارم…

مریم که یک شخص مسیحیه، سه سال بود که برای دوستش سیمین دعا می‌کرد.

 

درست وسط همین روزهای سخت

سیمن به مشارکت مسیحی مریم میره و همون‌جا قلبش رو به خداوند میسپاره.

همون‌جا رو به مریم می‌کنه و میگه: «حالا می‌فهمم که چرا اینقدر تو با بقیه فرق داری!

چند روز بعد اون‌ها میرن که باهم توی خیابون قدم بزنن و دعا کنن.

توی همون خیابون‌هایی که پر از درد و خاطرات تلخ بود. پر از خاطرات ناراحت‌کننده... جایی که هزاران آدم جون خودشون رو از دست داده بودن.

همون‌جا سیمین می‌گه: «احساس می‌کنم عیسی داره از درون منو تغییر می‌ده.»

دوستان…

این یعنی وسط همین تاریکی‌ها عیسی داره کار می‌کنه!

درست وقتی‌که دنیا مشوشه، خدا داره قلب‌ها رو آروم می‌کنه.

این یعنی اینکه امید هنوز زنده‌ست و این امید در عیسی مسیحه!

و اگر امروز شما داری با خودت می‌گی:

«من می‌خوام اون شخصی باشم که خدا ازش استفاده می‌کنه…»

فقط کافیه وفادار باشی، دعا کنی و دوستات رو، کسایی که شاید مسیح رو نمیشناسن، به مشارکت مسیحیتون دعوت کنید.

ما برای شما دعا می‌کنیم که نور باشید، در بین تاریکی...

لینک کپی شد
مشارکت خانوادگی؛ از مادربزرگ تا نوه
مشارکت هفتگی

مشارکت خانوادگی؛ از مادربزرگ تا نوه

6 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

از طریق مشارکت، خونمون پر از محبت شد...

از وقتی ایمان آوردم، مشارکت‌های هفتگی کنار دخترام برام خیلی قشنگ و ارزشمند شده. من به‌عنوان یک نو ایمان یاد گرفتم با شجاعت توی جمع خانوادگی‌مون دعا کنم. قبلاً حتی نمی‌توانستم حرف بزنم و تو دعاها شرکت کنم، اما حالا دیدن این که همهٔ ما دور هم دعا می‌کنیم، واقعا صحنه‌ای زیباییه.

نیکان، یکی از نوه‌هایم که حدود ۷ سالشه، وقتی توی مشارکت‌های هفتگی دعا می‌کنیم، زانو می‌زنه و با زبان کودکانه‌ی خودش جمله‌های دیگران رو تکرار می‌کنه و یاد گرفته در نام عیسی دعا کنه. دیدن این صحنه پر از شادی و دلگرمیه.

ثمره‌ی این مشارکت‌ها و دعاها شده اتحاد، یکدلی، صمیمیت، نزدیک شدن قلب اعضای خانواده به هم و خیلی جاها حفاظت خدا در سختی‌ها رو تجربه کردن، یاد گرفتن، تجربه کردن بخشش و محبت. همه‌ی این‌ها از برکات دعاهایی هست که توی مشارکت‌ها انجام میشه.

لینک کپی شد
دو نفره شروع کردیم، خدا مشارکت ساخت
مشارکت هفتگی

دو نفره شروع کردیم، خدا مشارکت ساخت

7 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

با سفر کردن و سر زدن بهشون ...

من و همسرم اولش فقط دو نفری مشارکت هفتگی رو انجام می‌دادیم. هر هفته کتاب مقدس می‌خوندیم و دعا می‌کردیم: «خداوندا، شرایطی محیا کن که افراد دیگه‌ای هم تو مشارکتمون باشن.»

کم‌کم فرصت شد با خانواده و چند تا از دوستامون که تو شهر دیگه‌ای بودن درباره ایمانمون حرف بزنیم. جالب این بود که در همین مدت کوتاه، حدود پنج نفر از عزیزانمون ایمان آوردن.

وقتی دیدیم این اتفاق افتاده، تصمیم گرفتیم حضوری بهشون سر بزنیم و بهشون کمک کنیم تا مشارکت هفتگیشون رو شروع کنن.

برای من این خیلی دلگرم‌کننده بود، چون دیدم خدا چطور از یک مشارکت دو نفره، یک گروه کوچک تازه‌ رو ساخت.

لینک کپی شد
تجربه از مشارکت در سن ۷۰ سالگی
مشارکت هفتگی

تجربه از مشارکت در سن ۷۰ سالگی

7 ماه پیش
شهادت صوتی 0:00 / 0:00

هیچ وقت برای تغییر و دوباره ساختن رابطه دیر نیست…

من ۶۲ سالمه و همسرم ۷۲ سالشه. سال‌ها بود که با بچه‌‌هامون مشکل داشتیم و دلگیر بودیم. رابطه‌هامون سرد شده بود و نمی‌دونستیم چطور درستش کنیم.

از وقتی توی مشارکت‌های هفتگی شرکت کردیم، کم ‌کم یاد گرفتیم که ببخشیم و گذشت کنیم، یاد گرفتیم که مثل صخره‌ای محکم در ایمانمون بایستیم و مهم‌تر از همه، دعا کردن رو تجربه کنیم. تو هر جلسه، با هم برای بچه‌هامون دعا می‌کنیم و دعاها کم ‌کم اثر خودشون رو گذاشتن. رفتار بچه‌هامون بهتر و رابطه‌مون گرم‌تر شده.

من این تغییرها رو نتیجه دست خدا می‌دونم. خدا بهمون یاد داد که بخشش و دعا می‌تونه معجزه کنه، و حتی در سنین بالای ۶۰ و ۷۰ سال، هنوز فرصت داریم زندگی و روابط‌مون رو تازه کنیم.

لینک کپی شد