تنهایی؟ خدا راه مشارکت و میسازه

وقتی هیچ کسی نبود، خدا یه جمع تازه و زندگی نو برامون درست کرد…

همیشه وقتی از مشارکت‌ها و کلیساهای خانگی می‌شنیدم، یه حس افسوس می‌گرفتم. چون من کسی رو نداشتم، تو شهرمون هیچ کسی که ایماندار باشه پیدا نمی‌شد. خانواده‌م و دوستامو هم به مسیحیت معرفی کرده بودم، ولی نمی‌شد.

تا اینکه رفتم کلاس زبان. معلممون هر مثالی که می‌زد، یه جور ربطی به مسیح و ایمان داشت. اولش برام جالب بود، ولی یه روز بهش گفتم: «چرا هر مثالی که می‌زنید یه ربطی به مسیح داره؟»

گفت: «من مسیحیم.» اون لحظه ذوقم از حد گذشت، انگار خدا همه روزهای تنهایی و دعاهای منو دیده بود.

بعد از اون روز زودتر می‌رفتم کلاس فقط برای اینکه باهاش حرف بزنم. چند روز بعد هم منو دعوت کرد خونشون، همسرش هم ایماندار بود. بهش گفتم: «کاش شوهر من هم ایمان بیاره.»

با مهربونی گفت: «بیا دعا کنیم براش و هفته دیگه با شوهرت بیا.»

هفته بعد با همسرم رفتیم و همسرم هم توبه کرد و ایمان آورد. چند روز بعد هم با معلمم درباره مسیح برای یکی از همکلاسی‌هامون صحبت کردیم، اون هم زندگی سختی داشت و ایمان آورد.

 

الان ما هر هفته دور هم جمع می‌شیم، مشارکت داریم و خدا رو شکر داریم رشد می‌کنیم. این تجربه به من نشون داد که خدا هیچ دعای تنهامو نادیده نمی‌گیره و همیشه راهی برای پاسخ دادن داره.

Thumbnail

Testimony Audio

https://storage.googleapis.com/kalameh/TestimonyAudioFiles/Tanhayi.mp3

Highlight testimony on dashboard

Dashboard Testimony Background

Category of the testimony