'توی روزهای جنگ، مشارکت هفتگی ما تبدیل شد به مشارکت روزانه.'
Submitted by appmanager on
مسئول گروه وقتی با بچههای مشارکت صحبت میکرد، متوجه شد خیلیها ترسیدن و نگرانن. همونجا خدا یه رؤیا بهش داد؛ اینکه بچههای مشارکت رو توی حیاط خونش جمع کنه.
اون و همسرش باهم تصمیم میگیرن یه مقدار طلایی که داشتن رو بفروشن. بعد با پلاستیکهای گلخونهای، حیاط خونشون رو تبدیل میکنن به ۷–۸ تا غرفه. حتی با همون پلاستیکا سقف هم درست میکنن!
اونجا میشه یه پناهگاه برای ۷–۸ تا خانواده. یه قسمت رو میذارن برای کانون شادی، یه قسمت رو میکنن اتاق دعا، تشک و پنکه و خوراکی هم تهیه میکنن. بعد به همه زنگ میزنن که بیان و همه در کنار هم باشن. بچههای گروه میان، با هم جمع میشن، مشارکت میکنن، غذا میخورن، استراحت میکنن، دعا میکنن و حتی برای بشارت هم قدم برمیدارن.
جالب اینجاست که خانوادههای این عزیزان به دیدنشون میرن. وقتی میرن، میبینن چه فضای گرم و صمیمانهای شکل گرفته، بدون اینکه هیچ نسبت فامیلیای بینشون باشه.
همین باعث میشه قلبشون لمس بشه و از بین خانوادهها، چهار نفر ایمان میارن.
و این دقیقاً کاریه که خدا تو همین روزهای جنگ و شلوغی داره انجام میده... از دل سختیها استفاده میکنه و کلامش رو به گوش کسانی که نشنیدن میرسونه.
Thumbnail
Testimony Audio
https://storage.googleapis.com/kalameh/TestimonyAudioFiles/ShahadateTalaoJang.mp3Highlight testimony on dashboard
Dashboard Testimony Background