
یک قدم ایمان، یک مشارکت تازه
یک شهادتی که بهتازگی شنیدم و من را بسیار دلگرم کرد.
مریم مدتی بود که تنها بود و میخواست مشارکت هفتگی را شروع کند و برای این موضوع دعا میکرد. یک روز که از خانه بیرون میرود و به پارک نزدیک خانهاش میرود، جمعی از دوستانش را میبیند که آنجا نشستهاند و مریم به این جمع میپیوندد.
اما موضوع صحبت این جمع، مشکلات و سختیهایی بود که امروز با آن درگیر بودند. یکی از دوستانش پیشنهاد داد: «مادرم یک دعانویس خوب میشناسد. برویم یک دعایی از او بگیریم، شاید مشکل ما را حل کند.»
یک دوست دیگرش پیشنهاد داد: «من یوگا میکنم، ولی خیلی تأثیر ندارد. بد نیست شما هم امتحان کنید.»
یک دوست دیگر پیشنهاد داد: «من مدتهاست مدیتیشن میکنم. تأثیرش بد نیست، ولی پیشنهاد میدهم شما هم امتحان کنید.»
و بعد، یکدفعه همهشان به سمت مریم نگاه کردند و به او گفتند: «چرا تو اینقدر ساکتی؟ پیشنهاد تو چیه؟»
مریم از این سؤال و این فرصت استفاده میکند و به آنها میگوید: «من مسیحی هستم و به هیچکدام از این مواردی که شما گفتید، هیچ اعتقادی ندارم.»
وقتی مریم این حرف را زد، دوستش مژده با تجربه و با خوشحالی در آن جمع بلند شد و به سمت مریم آمد و گفت: «چقدر خوشحالم که تو اینجایی! سه روز پیش یک انجیل به دستم رسید که واقعاً نمیدانستم باید چه کار کنم.»
مریم و مژده همدیگر را در آغوش میگیرند و فردای آن روز، در خانه مریم با هم جمع میشوند و یک مشارکت هفتگی را شروع میکنند و خدا را میپرستند و از کلام خدا برکت میگیرند.
امروز کلیسای خداوند از طریق همین مشارکتها در حال رشد و ترقی است.
خداوند همه شما را برکت بدهد.



