/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

خیابانی خط‌‌کشی شده

خانم م. رحیمی

 

در سال ۱۳۵۳ در خانواده‌ای مسلمان در شهر شیراز متولد شدم. گرچه پدر و مادرم چندان متعصب نبودند اما همیشه بر صداقت و ایمان به خداوند یکتا تأکید داشتند و ما را در همین مسیر تربیت می‌کردند. اما خدا برای من نقشۀ عالی‌تری داشت. او می‌خواست من با خدای زنده و فیاض آشنا شوم، خدایی که نه تنها در آسمان‌ها بلکه در قلب منِ انسان خاکی ساکن شده است و دیگر مرا غلام نمی‌خواند بلکه فرزند خطاب می‌کند.

نقشۀ عالی خدا از زمانی در زندگی من شروع شد که ۸ ماه از ازدواجم می‌گذشت و ۶ ماهه باردار بودم. در آن ایام در یک سانحه اتومبیل پای چپم (قسمت ران) به اندازه ۷ سانتی‌متر به وضع ناهنجاری آسیب دید اما خداوند به فرزندم رحم کرد و کوچک‌ترین آسیبی به او وارد نیامد. مرا بلافاصله به بیمارستان منتقل کردند و عمل سختی روی پایم انجام دادند. بعد از اینکه به‌هوش آمدم خدا را شکر کردم که عمل به‌خوبی انجام شده بود و امیدوار بودم که بعد از مرخصی از بیمارستان می‌توانم به روند عادی زندگی خود ادامه دهم و با همسرم منتظر تولد فرزندمان باشیم. اما غافل از اینکه تازه مشکلات من شروع شده بودند.

چند روز بعد از عمل پیوند، پایم به‌سختی عفونت کرد و زخمش باز شد. روزی سه مرتبه پایم را شستشو می‌دادند که بسیار دردناک بود اما متأسفانه هیچگونه آنتی‌بیوتیکی در درمان این باکتری مؤثر نبود. بیمارستانم را عوض کردم، پیش چندین ارتوپت رفتم ولی همۀ آن‌ها اظهار ناامیدی می‌کردند. بعد از ۵ مرتبه عمل جراحی و متحمل هزینه‌های گزاف دارو و دکتر و بیمارستان خصوصی شدن بهترین ارتوپت شیراز که از وضعیت من به‌ستوه آمده بود من را جواب کرد و گفت: «بروید نذر و نیاز کنید. دیگر کاری از دست ما و هیچ کس دیگری ساخته نیست. ما هر کاری که لازم بود کردیم ولی متأسفانه نتیجه‌ای حاصل نشده است.» نمی‌دانید چه وضعیت شکننده و دردناکی بود. پسرم که ۳ ماه بعد از سانحه در آن وضعیت به‌دنیا آمده بود بیش از یک سال سن داشت. در طی این مدت آرزوی بغل گرفتن و بازی کردن و دویدن با او به‌دلم مانده بود.

شب و روز درد می‌کشیدم و گریه می‌کردم. حتی مسکن‌های قوی هم در من اثر نمی‌کرد. کارمان از صبح تا شب دعا کردن و رفتن به زیارتگاه‌ها بود. هر کس هم که مرا می‌شناخت برایم نذر و نیاز می‌کرد اما جواب نمی‌گرفتم. شوهرم که دیگر تحمل دیدن این همه درد و سختی را نداشت تصمیم گرفت مرا برای درمان به خارج از کشور ببرد. او مدام مرا دلداری می‌داد و می‌گفت که امیدت را از دست نده. به هر حال با مشکلات فراوان با یک بچه خردسال و صندلی چرخ‌دار به‌همراه شوهرم از کشور خارج شدیم.

اما متأسفانه در آنجا هم به هر دکتر ارتوپتی که مراجعه می‌کردیم همه اظهار ناامیدی می‌کردند. بعد از گذشت ۷ ماه در حالی که بسیار ناامید و دلشکسته بودم تصمیم گرفتم با همان وضعیت به ایران برگردم. در همان روز به‌طور تصادفی زمین خوردم و قسمتی از لگنم شکست. بعد از این اتفاق مرا سریعاً به بیمارستان منتقل کردند و در اتاق ایزوله بستری شدم. وضعیت خیلی بدتر از قبل بود حتی نمی‌توانستم بنشینم و یا تکان بخورم. از این وضعیت به‌ستوه آمده بودم. درد غربت، درد پایم و نگرانی پسر و شوهرم همه آرامش را از من سلب کرده بودند.

در اوج این ناامیدی‌ها یک روز در بیمارستان چشمم به صلیبی افتاد که بالای تختم روی دیوار نصب شده بود. با نگاه کردن به عیسای مسیح که بر آن مصلوب شده بود آرامش بسیار عجیبی یافتم. به عیسای مسیح مصلوب خیره شدم، می‌توانستم درد و رنج صلیب را بر چهره‌اش ببینم، اما در اوج این دردها چهرۀ او آرامش خاصی داشت و احساس می‌کردم که می‌خواهد با من حرف بزند. من هم گویی آشنای دیرنۀ خودم را یافته بودم شروع به گریستن کردم، دردِ دلم را پیش او خالی کردم و به او گفتم که «حضرت عیسی من در این مدت خیلی سختی کشیدم، هر چه کردم نتیجه نگرفتم. حالا نزد تو دعا می‌کنم، تو همانی که از مریم باکره متولد شدی، تو همانی که مرده را زنده می‌کردی، تو همانی که کوران را بینا می‌ساختی، در پیش تو پای من کاهی بیش نیست. مدد کن، شفایم بده که دیگر طاقت و تحمل ندارم».

چند روز از گفتگوی من با او می‌گذشت که یک روز به‌طور واضح رویایی از او دیدم. در آن رویا مردی به اتاقم آمد و به من گفت: «تو تنها نیستی، به من ایمان بیاور، من در کنار تو هستم». با تمام وجودم می‌دانستم که خدا دعای من را شنیده و خودش به‌ملاقات من آمده است. در همان لحظه به‌یاد گروهی افتادم که قبلاً در خارج از کشور به ما بشارت می‌دادند. در آن زمان من اصلاً به آن‌ها اعتنایی نکردم و اعتقاد داشتم که موسی به دین خودش، عیسی به دین خودش. آن‌ها یک کتاب‌مقدس فارسی به ما هدیه دادند و من هم آن را در گوشه‌ای از اتاق انداختم. در آن روز این افکار ذهن من را به‌خود مشغول کرده بود و سؤالاتی به ذهنم آمد که مرا کنجکاو کرد تا از شوهرم بخواهم آن کتاب‌مقدس را بیابد و برایم به بیمارستان بیاورد تا در ساعت‌های طولانی که بر روی تخت بیمارستان بدون هیچ حرکتی دراز کشیده بودم بخوانم.

با مطالعۀ کلام ایمانم به عیسای مسیح بیشتر می‌شد و گرچه هنوز سؤالات زیادی داشتم اما مطمئن بودم که او مقام بالایی دارد. به‌مرور زمان متوجه شدم که زخم پایم هم بهتر شده است و دکتر‌ها هم اظهار امیدواری می‌کردند. شادی عمیقی تمام وجودم را فرا گرفته بود اما متأسفانه فکر می‌کردم که چون دکترهای خارج باتجربه و بادرایت هستند توانسته‌اند پایم را معالجه کنند. سرانجام روز مرخصی من از بیمارستان فرا رسید و با خوشی و امید به زندگی عادی خودم برگشتم.

چند ماه از مرخصی من از بیمارستان می‌گذشت و تولد ۳ سالگی پسرم نزدیک بود. یک روز برای خرید اسباب‌بازی با پسرم به فروشگاهی رفتیم. در آنجا در حالی که پسرم سخت سرگرم بازی با بعضی از اسباب‌بازی‌ها بود مردی به‌سمت من آمد و با محبت به من نگاهی کرد و گفت: «پاهایت مشکل دارد.» من تعجب کرده بودم که او از کجا می‌داند و به او گفتم: «نه مشکل داشتم اما الان خوب شده‌ام.» اما او با اصرار به من گفت: «هنوز پاهایت مشکل دارند. به من ایمان بیاور، من در کنار تو هستم و پاهایت را معالجه می‌کنم.» و بدون اینکه منتظر عکس‌العملی از جانب من باشد برگشت و از فروشگاه خارج شد. من کاملاً گیج شده بودم و نمی‌دانستم که آیا خوابم یا بیدار. در طول مسیر فروشگاه به خانه به این فکر می‌کردم که او چه کسی بود و من را از کجا می‌شناخت. در همین افکار به یاد رویایی که در بیمارستان دیده بودم افتادم و تازه متوجه شدم که او خداوندم، عیسای مسیح بود. اما قبول اینکه باز هم من با پاهایم مشکل خواهم داشت سخت بود. قطعاً پاهای من خوب شده بود و دیگر لزومی نداشت که من نگران باشم.

چند ماهی از این ماجرا گذشت که باز زخم پایم باز شد و بدتر از گذشته من را زمین‌گیر کرد. در آن موقعیت روزهایی که در بیمارستان با عیسای مسیح مصاحبت داشتم و همچنین صحبت‌های آن مرد عجیب که در فروشگاه دیده بودم را به‌خاطر آوردم و اینکه او چه وعده‌ای به من داده بود. تازه فهمیدم که شفای اولم را از دست‌های سوراخ شدۀ عیسای مسیح گرفته بودم در حالی که این نکته را فراموش کرده‌ بودم. به‌سختی متأثر شدم و از فکر خودم توبه کردم و باز هم دست دعا به‌سوی او بردم.

از آن زمان کلیسایی را در نزدیکی محل سکونت‌مان پیدا کردیم و به‌اتفاق همسرم به آنجا ‌رفتم، آن‌ها نیز با آغوش باز ما را پذیرا شدند و در نتیجه بعد از مدتی ما توبه کردیم و تحت تعالیم کتاب‌مقدسی قرار گرفتیم. بعد از مدت کوتاهی یک روز متوجه شدم که دیگر از درد پایم رنج نمی‌برم. برای معاینه پیش دکترم رفتم و او با تعجب گفت که به‌طور کامل پایم خوب شده است. بله، درد چند ساله و بی‌درمان من به‌دست آن دکتر ماهر، عیسای مسیح درمان شد و پایم شفا یافت. عفونت پایم ریشه‌کن شد و زخم پایم در مدت کوتاهی محو شد. در اوج ناباوری بر زمین پا می‌گذاشتم و فریاد می‌زدم و او را شکر می‌کردم. برای دکترهایی که مرتب با آن‌ها در تماس بودم باور کردنی نبود. چندین بار با دستگاه آپارات لیزر عکس گرفتند و سی‌تی‌اسکن کردند ولی هیچ مشکلی در پایم نمی‌دیدند. دکترم می‌گفت باکتری ام. آر. اس. آی بعد از جنگ جهانی دوم شیوع پیدا کرد و بیماران مبتلا به این باکتری سالیان سال با این باکتری زندگی کردند و بعد همگی مردند. در آنجا این فرصت برای من مهیا شد که به ایمانم به عیسای مسیح اعتراف کنم و بگویم که من شفایم را از دست‌های او گرفته‌ام. و اقرار کردم که هیچ وقت او را رها نخواهم کرد و ایمانم را به او از دست نخواهم داد.

نزدیک به سه سال از معجزه خداوند در زندگیم می‌گذرد. او همیشه با من است و به من آرامش می‌بخشد. زندگی‌ام بعد از ایمان به خداوندم عیسای مسیح چون خیابانی خط‌کشی شده است که من در امتداد خط سفید و روشن مسیر زندگیم را طی می‌کنم. اوست که دلم را روشن می‌کند و در سختی‌ها و دردها همراه من است.

در پایان آرزوی برکت روز‌افزون برای خوانندگان دارم.


ارزیابی این مقاله ٣.١ from ١١٣ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله

فرستندۀ این روی خط ١٦:١٨:١٨ ٣/٢١/٢٠٠٧

دوست عزیز خداوند را به خاطر کار عظیمش در زندگی شما سپاس می گویم ، دعای من برای شما این است که خداوند قدمهای شما را در زندگی هدایت کند و پا های شما پای های مبشر باشد .

فرستندۀ این روی خط ٢٠:١٣:٥٠ ٣/٢٢/٢٠٠٧

bande eake az kannandegan en gesmat az kalameh hastam,vagan shokr va jalal barae chenenkodaesheren

فرستندۀ این روی خط ١٤:٤٢:١٠ ٣/٢٤/٢٠٠٧

با سلام می دانم که مطلب من را در سایت قرار نمی دهی اما برای من قابل قبول است که حضرت مسیح بتواند کسی را که از او کمک می خواهد شفا دهد اما آیا هر کسی که شفا دهد با اینکار خدا می شود!!! خیلی از پیامبران دیگر نیز شفا می دادند آیا همه آنها خدا هستند؟ با تشکر فیروز نوروزی از تهران

فرستندۀ این روی خط ٠:٢٦:٢١ ٣/٢٥/٢٠٠٧

دوست عزیز، خوشحالیم که نظرتان را برای ما فرستادید. همان‌طور که خود نیز اشاره کردید هر کسی با شفا دادن مردم خدا نمی‌شود چرا که خدا منبع شفا است و ایمان انسان‌ها وسیله‌ای برای ظهور شفا. ما نیز صرفاً به‌خاطر ظهور معجزات عیسی مسیح را خداوند نمی‌دانیم. زیرا نقطۀ آغاز شناخت مسیح برای ما مسیحیان کلام خدا، شهادت انبیا و پیامبران و در نهایت تولد معجزه‌آسای مسیح، شخصیت بی‌مانند، زندگی، تعالیم، معجزات و مرگ و قیام نیرومند از مردگان است. معجزات مسیح نه فقط جاری شدن قدرت خدا برای شفا بلکه مهر تأییدی هستند بر شخصیت و موجودیت مسیح. هیچ نبی یا پیامبری در طول تاریخ بشر خود را با خدا یکی و هم‌ذات نخوانده مگر مسیح. هیچ کس در طول تاریخ بشر به خود این جرأت را نداده که بگوید من و پدر یکی هستیم انجیل یوحنا - ۳۰:‌۱۰ یا این‌که هرکه مرا دیده پدر را دیده است - انجیل یوحنا ۹:‌۱۴. و به همین‌صورت هیچ‌کس در طول تاریخ بشر مثل مسیح بی‌گناه و مقدس نبوده. هیچ‌کس نتوانست او را به گناه، حتی به یک گناه محکوم کند - انجیل یوحنا ۴۶:‌۸. شما چنین تقدسی را که فقط درخور و شایستۀ خدا است کجا دیده و سراغ دارید؟ خواهش می‌کنیم اناجیل را به‌دقت مطالعه کنید و با شخصیت بی‌نظیر و مقدس مسیح و محبت و بخشش او آشنا شوید. امیدواریم درا ین مسیر بتوانیم مفید و موثر واقع شویم. با آرزوی برکات. کلمه

فرستندۀ این روی خط ١٧:٥:٤٢ ٣/٢٨/٢٠٠٧

از خدای متعال به خاطر این همه زیبای و بخاطر فرستادن عیسی مسیح در بین ما انسانها متشکرم

فرستندۀ این روی خط ١٦:٥٢:١٤ ٤/٩/٢٠٠٧

dorod bar shoma khahar aziz

فرستندۀ این روی خط ١٦:٥٣:٣٩ ٤/٩/٢٠٠٧

dorod bar shoma khahar aziz" khoda ra sepas baray iman va shahadat shoma ke abes bana man va hamsaram shoda montazer mojezat va kar azim khodanad esa dar zengeyetan bashid,barekat va mohabat khodanad ba shoma bashad,bardar shoma dar masih homan az alsvegas

فرستندۀ این روی خط ١١:٥٥:٤٢ ٤/١١/٢٠٠٧

salam be khahare golam .baraye khanevade mohtarameton az khodavandemon arezo mikonam barekate khodavand ra va dra zemen shayad kheyli az ensanha betavanand jesm ra shafa dahand ama roh ra faghat khodavand ghader ast shafa dahad AMEN

فرستندۀ این روی خط ١٦:٤٤:١ ٤/١٨/٢٠٠٧

khoshhalam ke baz ham az shahede karhaye azime khodavandeman isaye masih hastim man ramin hastam ke ahle shiraz hastam va aknoon dar turkey hastam va khodavand niz mara be kelisa hedayat arde va aknoon dar inja khedmat mikonam

فرستندۀ این روی خط ٢١:٥٧:٤ ٤/١٨/٢٠٠٧

خداوند هميشه با حق است و حق هميشه پيروز مي باشد ، در حقيقت تمامي اين مطالب كه اين خانم نوشته از روي تلقين به خود در او ايجاد شده و اين تلقين را اگر در موارد ديگر نيز به خود داشت ميتوانست شفا بگيرد!!

فرستندۀ این روی خط ١٤:٩:٢١ ٥/١٧/٢٠٠٧

خداوند را شکر می کنم برای کارهای عظیمی که در زندگیهای ما انجام می دهد عزیزانی که هنوز به خداوندی عیسی مسیح ایمان نیاوردید این را بدانید ممکن است خیلیها شفای جسم دهند اما شفای روح تنها به دستان مقدس مسیح عیسی ممکن است آمین برکت و دست پر محبت خداوند عیسی با شما باشد آمین

فرستندۀ این روی خط ٨:٤٦:١ ٩/٣/٢٠٠٧

با سلام .منم موافقم این اثر تلقین است و ترسی از مطالعه انجیل ندارم .این خواهر خوب هم اگر قبل از ایمان آوردن تحقیق درباره دین خودش اسلام می کرد آنقدر بی نیاز می شد که بعد از مطالعه انجیل متوجه خیلی از وقایع می شد.

فرستندۀ این روی خط ٩:٥٢:٤١ ٩/١٥/٢٠٠٧

سلام بر عاشقان مسیح. خواهر و برادری که می گین ای خواهر با تلقین شفا گرفته، من یک مسلمان مسیحی شده هستم، هیچ کسی با تلقین چیزی را بدست نیاورده که حالا این خواهر بخواد شفا را با تلقین به دست بیاره، من در مورد اسلام تحقیقات زیاد کردم اما هیچ راهی را کامل تر از راه مسیح پیدا نکردم، مسیح تنها راه نجات و تنها خداوند زنده است، بچشید و ببینید که خداوند نیکوست. برکت مسیح بر شما باد.

فرستندۀ این روی خط ٩:٢٩:٢٥ ١٢/٢٥/٢٠٠٧

salam bar ashghan masih bande fagt dakhast yek ketab enjil az shma darm bazm drud bar eisa masih

فرستندۀ این روی خط ٥:٣٣:٣٣ ١/٤/٢٠٠٨

doste aziz, salam bar shoma. lotfan address va code postie daghighe khodeton ro baraye ma beferestid, va ma yek jeld enjil barayetan khahim ferestad. ba arezoye barekat. kalameh

فرستندۀ این روی خط ٩:٤٧:١٧ ٢/٧/٢٠٠٨

salam,barakate khodavand ra barayetan mitalabam va kho davand ra barayee nagsheye nejate shoma shokr mikonam.va mikhastam ba uon baradar ya khahare azizam begam ke aya ba talgin mishavade yek roz be uomre khodetan ezafe konied ya ba talgin mishavad goft man vagtie mordam varede behesht khaham shod.

فرستندۀ این روی خط ٨:٥٥:٢ ٢/١٢/٢٠٠٨

ba drod be shoma azizane zahmatkesh ke mogheiyati ijad kardid ta anani ke be donbale haghighat migardand be tawanand jawabe soalhayeshan ra begirand wa haghighat anha ra azad konad.issaye masih mifarmayad rah manam rasti manam haghighat manam ,hichkas nemitawanad be soye pedar biyayad bedone man .man ham yek masihi mosalmanzadeh hastam wa zamani ke motewajeh shodam ke gonahkar hastam wa issaye masihe khodawnd be khatere gonahane man ham az jaygahash dar aseman wa az takhte padeshahiyash pain amad wa bar gonahane ma ra bar doshash gereft wa dar roye salib dawtalabane wa fadakaraneh janash ra fada kard man ham taobe kardam wa zendeghiyam ra be dastane poor fayze masih dadam wa shado khoshhalam.ma gelim khoda kozegar,ma makhloghim khoda khalegh,ma gonahkar ama khjoda ghodos,.khoda mohabat ast wa har kas mohabat mikonad khoda dar ost.issaye masih mifarmayad man ham shafa midah wa ham gonahe ensan ra mibakham.jalal bad khodawand khodaiy ke pedar ast pesar ast wa roholghodos.talabe barkat daram baraye tamame kasanike in matn ra mikhanand .har zanoiy kham shawad har zabani beghoyad issa khodawand ast.khedmate in doste mosalmane man ham ke gofte inha talghin ast beghoyam na baradar in iman ast iman be khodawandi issaye masih.issaye masih be kasani ke shafayeshan midad mifarmod amanetan shoma ra shafa dad.





 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En