تماس یک دوست، ایمانش را نو کرد

این‌روزا پیامی از داخل ایران بعد از روزهای جنگ به دست من رسید. از این که چند وقتی بود که به مسیح ایمان آورده بود، ولی به خاطر شرایط بد اقتصادی، جنگ و این اتفاقاتی که توی ایران میوفته حالش خوب نبود. میگفت: خیلی دلشکسته شده بودم. از دست خدا ناراحت بودم. با این که ایمان داشتم به عیسی مسیح، ولی باز گفتم: چرا اوضاع اینطوریه؟ چرا شرایط اقتصادی، چرا شرایط کشورم این‌جوریه؟ این چه وضعیه؟ پس تو کجایی خداوند؟ میگفت: با این که کمتر به سمت کلام میرفتم، کمتر دعا میکردم ولی چند هفته‌ای بود اصلا به مشارکت هفتگی نمیرفتم. تا این که یک نفر از اون کسانی که توی مشارکت بود، دوباره با من تماس گرفت و گفت: پس چرا نمیایی؟ میگفت: با محبت منو دوباره دعوت کرد و من رفتم. با این که خیلی اوضاعم خوب نبود، ولی گفتم میرم. میگفت: وقتی رفتم دوباره وارد اون خونه شدم وقتی دیدم داریم پرستش می‌کنیم دوباره اون پرستش‌ها جای منو تازه کرد. تا این که رسید به اون قسمتی که یک نفر میاد و پیام کلام خدا را با ما در میون میذاره. شروع کردیم به شنیدن پیام اون هفته. میگفت: دیدم خدا داره از اون طریق با من حرف میزنه که ای تو که میگی خدا تو رو تنها گذاشته، نه! خدا تو رو تنها نگذاشته. خدا با توست. خدا تو را فراموش نکرده. اون پیام داشت اینو بهش میرسوند و میگفت اونجا جانم تازه شد و این را به دیگرانی که اونجا بودن در میون گذاشتم. میگفت وقتی داشتم برمیگشتم دیگه یه حال و هوای دیگه‌ای داشتم. با این که شرایطم عوض نشده بود، ولی رفاقت و رابطه‌ام با خدا دوباره تازه شد. خواستم این برکت شهادت را با شما درمیون بذارم که خدا چطور داره این روزها دل عزیزان رو در داخل ایران که دل‌شکسته‌ان با جمع شدن باهم از طریق مشارکت، دعا و شنیدن پیام خدا تازه میسازه.

Thumbnail

Testimony Audio

https://storage.googleapis.com/kalameh/TestimonyAudioFiles/tamaseYekdust.m4a

Highlight testimony on dashboard

Dashboard Testimony Background

Category of the testimony