بعضی وقت‌ها خدا وسط ساده‌ترین جمع‌ها، بزرگ‌ترین کارهاشو انجام می‌ده

یه روز توی خونه‌ی یکی از دوستامون جمع شده بودیم؛ یه مشارکت ساده و صمیمی.
وسط همون جمع، دخترِ میزبان، یه دختر ۱۷ ساله، اومد سمتم و گفت دلش می‌خواد دربارهٔ خداوند عیسی مسیح بیشتر بدونه.
رفتیم دو نفری یه گوشه نشستیم. نه جلسه‌ی رسمی بود، نه حرف‌های سنگین. خیلی ساده و معمولی، از محبت خدا براش گفتم؛ از نجات، از امید و از خبر خوش انجیل. کاملاً معلوم بود قلبش بازه و با دقت گوش می‌ده.
همون شب، همون‌جا، با اشتیاق، قلبشو به مسیح داد.
آرامشی که روی چهره‌اش نشست، چیزی بود که نمی‌شه به‌راحتی از کنارش رد شد.
برای من، دیدن اون لحظه یه برکت بزرگ بود؛ یه یادآوری زنده که خدا هنوز دل‌ها رو لمس می‌کنه و نجات می‌ده.
تمام جلال و شکوه رو می‌دم به خداوند عیسی مسیح، چون این کارِ اوست، نه ما.

Thumbnail

Testimony Audio

https://storage.googleapis.com/kalameh/TestimonyAudioFiles/BaziVaghtHaKhoda.mp3

Highlight testimony on dashboard

Dashboard Testimony Background

Category of the testimony