چرا وقتی خسته‌ام، خدا ساکت به نظر میاد؟

مدتی بود واقعاً از مشکلات خسته شده بودم. فشارها زیاد شده بود و حال روحیم اصلاً خوب نبود. بارها توی دلم می‌گفتم:
«نکنه خدا حواسش به من نیست؟ اصلاً خدایی هست که این‌همه رنج رو ببینه؟»
با همین حال و فکرها وارد جلسهٔ مشارکت شدم. تعلیم اون روز دربارهٔ رنج بود. دقیقا همون مشکلی که در قلب خودم بود.
وسط تعلیم، روح‌القدس شروع کرد چیزهایی از گذشته رو به یادم آورد؛ نه با سرزنش، با محبت. خدا به من نشون داد که منو از دل چه سختی‌هایی عبور داده، از چه جاهایی نجاتم داده و از کجا به کجا آورده.
همون‌جا فهمیدم خدایی که قبلاً مراقبم بوده، هنوز هم هست.
دلم گرم‌تر شد. امیدی آروم اما عمیق اومد توی قلبم.
از اون تعلیم یاد گرفتم که خدا در هر رنجی هدفی برای رشد ما داره. در سختی‌ها یاد می‌گیریم به او توکل کنیم، نه به توانایی‌های خودمون. توی تاریکی‌ها، نور حضورش واضح‌تر دیده می‌شه.
کسی که رنج رو تجربه کرده، می‌تونه با دیگران همدردی کنه و محبت واقعی رو منتقل کنه.
اون مشارکت، برای دل ناامید من، تبدیل شد به یک جلسهٔ امیدبخش.
شکر برای خدایی که در سختی‌ها نه دور، بلکه نزدیک‌تر از همیشه است.

Thumbnail

Testimony Audio

https://storage.googleapis.com/kalameh/TestimonyAudioFiles/vaghti%20khasteam.mp3

Highlight testimony on dashboard

Dashboard Testimony Background

Category of the testimony