You are here

نقد فیلم بخشـش

 

بنیاد مسیحیت بر فیض و بخشش مبتنی است. ما به‌واسطۀ عملِ بخشش خداوند بر روی صلیب است که از تمام گناهان‌مان پاک می‌شویم و عادل محسوب می‌گردیم.

اما بخشش برای ما انسان‌ها چالشی است که به سادگی قادر نیستیم آن طور که شایستۀ یک فردِ مسیحی است در عمل آن را بکار ببندیم. روح راغب است، اما جسم ناتوان. می‌خواهیم ببخشیم و می‌دانیم بخشیدن کار درستی است، اما وقتی کسی در حق ما بدی کرده و جای جراحت هنوز باقی است، بخشش صرفاً واژه‌ای می‌شود در آن دوردست‌ها: نادیدنی و دست‌نیافتنی.

موضوعِ بخشش چنان چالش‌برانگیز است که چه در ادبیات داستانی و چه در روایت‌های تصویریِ سینما بارها به آن پرداخته شده است.

یکی از این نمونه‌ها، فیلم "بخشش" (forgiveness) محصول سال ۲۰۰۴ کشور آفریقای جنوبی است که توسطِ ایان گابریل (Ian Gabriel) کارگردانی شده است.

پلیس بازنشسته‌ای به‌نام ترتیوس کوتسیه (Tertius Coetzee) که در دوران آپارتاید مسئول شکنجه و مرگِ پسر انقلابی جوانی به‌نام دانیل بوده است، چند سال پس از پایان نظامِ نژادپرستی آپارتاید وارد دهکده‌ای ماهیگیری به‌نام پِیتر نوستر (Pater Noster) می‌شود که محل سکونت خانواده دانیل است. ترتیوس دانیل را ۱۲ سال پیش در جریان بازپرسی به قتل رسانده بود. او اگرچه پس از برچیده شدن نظام تبعیض نژادی از سوی "کمیتۀ حقیقت و آشتی" مورد عفو قرار می‌‌گیرد، اما از آنجا که نمی‌تواند خودش را ببخشد به این دهکده می‌آید تا مگر با طلب بخشایش از خانوادۀ دانیل قدری آرام گیرد. اکثر اهالی این دهکدۀ ماهیگیری در حال ترک آنجا هستند، زیرا مدت‌هاست که کسی صید قابل‌توجهی نداشته است.

دیدار اول ترتیوس با خانوادۀ مقتول چندان رضایت‌بخش نیست و در نتیجه او تصمیم می‌گیرد دهکده را ترک کند. اما دوستان دانیل، سانی دختر خانواده را متقاعد می‌کنند که ترتیوس را تا هنگام رسیدن آنها در دهکده نگاه دارد تا بتوانند از او انتقام بگیرند. سانی، ترتیوس را به خانۀ پدر و مادر دانیل دعوت می‌کند و او در آنجا به اصرار مادرِ دانیل، ماجرای قتل پسرشان را به‌طور مفصل با ذکر جزئیات تعریف می‌کند. اما ارنست پسر کوچک خانواده که از نفرت و انتقام لبریز شده است‏، با گلدان بر سر ترتیوس می‌کوبد و سر او را می‌شکند. بااینحال ارنست نیز وقتی خبردار می‌شود که دوستان دانیل در راه‌اند تا ترتیوس را به قتل برسانند، می‌کوشد با فریبِ ترتیوس او را که بار دیگر قصد رفتن دارد قدری بیشتر در دهکده نگاه دارد. از طرفی سه دوست دانیل در راه با مشکلاتی مواجه می‌‌شوند و رسیدن‌شان به تأخیر می‌افتد.

و اما پدر دانیل یک روز که جهت صید ماهی به دریا می‌رود، در کمال ناباوری تعداد بسیار زیادی ماهی صید می‌کند. ترتیوس آنان را جهت صرفِ شام به هتل دعوت می‌کند و در جریان ضیافتِ شام، سانی و مادر و پدرِ دانیل، ترتیوس را می‌بخشند. مادر دانیل از همه می‌خواهد فردای آن روز جهت برگزاریِ مراسمی برای دانیل به سر خاک او بیایند. در همین حین ارنست سعی می‌‌کند ترتیوس را بکشد، اما نمی‌تواند. سانی به ترتیوس خبر می‌دهد که دوستان دانیل برای انتقام‌کشی از او در راه‌اند و بنابراین باید آن محل را ترک کند، اما ترتیوس می‌ماند.

سه دوست دانیل برای شرکت در مراسم یادبود به قبرستان می‌رسند. ترتیوس از آمدن آنها آگاه است، اما به‌همراه سانی در کنار قبر دانیل باقی می‌ماند. ناگاه یکی از دوستان دانیل به‌نام زوکو که قبلاً دانیل را به پلیس لو داده بود تا برادر خودش را از مهلکه برهاند، با خشم ترتیوس را به قتل می‌رساند. سانی، خواهرِ دانیل در پی این واقعه از دهکده می‌رود.

موضوع اصلی فیلم نمادین "بخشش" همانطور که از نامِ آن پیداست، "بخشش" است. این فیلم اگرچه ظاهراً به مسائل اجتماعی و بحران روابطی آفریقای جنوبی می‌پردازد، اما به‌واسطۀ مضمونِ تکرارشونده‌ای که دارد، از یک فیلم صرفاً اجتماعی که محدود به مکان جغرافیایی‌ای خاص است بسی فراتر می‌رود. ترتیوس از دو نوع بحران درونی رنج می‌بَرَد که هر دو نیز مربوط به مسئلۀ بخشش است: بحران نخستِ او، مشکلِ نبخشیدن خود و بحران دوم، گدایی کردنِ بخشش از دیگران است (هرچند بحران اصلی در واقع بحران اول است). البته تنها ترتیوس نیست که از چنین بحران‌هایی رنج می‌برد. کل جامعه گرفتار بحران بخشش است: دهکده و اهالی‌اش به‌خاطر روحِ عدم بخشش دچار نوعی دل‌مردگی‌اند، و این امر را می‌توان به‌وضوح در قالب سمبولِ دریا که دیگر بخشنده نیست شاهد بود. زوکو قاتلِ ترتیوس بیشتر از خودش متنفر است، و قتل ترتیوس در انتهای فیلم در واقع واکنش خشمگینانۀ او نسبت به خودش است. دهکده پِیتر نوستر در واقع نمادی است از کلِ جامعۀ آفریقای جنوبی، و در مقیاسی وسیع‌تر، کل دنیا.

همانطور که در ابتدای مقاله ذکر شد، بخشش یکی از ارکان مهم مسیحیت است. در انجیل متی، هنگامی که عیسی به شاگردانش طرز دعا کردن را تعلیم می‌دهد، از آنان می‌خواهد اینطور دعا کنند: «ای پدر ما که در آسمانی ... قرض‌های ما را ببخش، چنان که ما نیز قرض‌داران خود را می‌بخشیم» (متی ۶:‏۱۲). چنین بخششی البته تماماً محضِ فیض خدا و به‌خاطر کاری است که عیسی مسیح بر روی صلیب برای ما انجام داد. اما همانطور که در دعای ربانی می‌بینیم، این عملِ بخشش واکنشی متقابل در ما را نیز ایجاب می‌کند. مَثَل خادم بی‌رحم (متی ۱۸:‏۲۱-۳۵) در این رابطه نمونه بسیار خوبی است. اربابِ این خادمِ بی‌رحم قرض او را بخشید، اما چون او حاضر نبود خود نیز چنین رویه‌ای پیشه کند و قرضِ شخص دیگری را که به او بدهکار بود ببخشد، ارباب به خشم آمده، او را به زندان افکند تا شکنجه شود و تمامی بدهیِ خود را تا دینار آخر پرداخت نماید. درست است که ما بخشوده می‌شویم، اما این بخشش شرطی نیز دارد: «...چنان که ما نیز می‌بخشیم.» به‌عبارت دیگر، بخشش فرایندی است دوجانبه. برای آنکه بخشوده شویم، باید حاضر باشیم ببخشیم. کاترین مارشال در این باره می‌گوید: «تعلیم عیسی خطاب به ما این است که اگر می‌خواهیم خدا ما را ببخشد، باید ما نیز حاضر باشیم برادر خود را ببخشیم. تنها در این صورت است که راه بخشش بین آسمان و زمین گشوده می‌شود.»

در فیلم "بخشش"، ترتیوس را می‌بینیم که ظاهراً برای طلب آمرزش به دهکده آمده است. اما دهکده که نمادی از جامعه است، از آنجا که نمی‌بخشد، بخشیده هم نمی‌شود. در واقع حتی خود ترتیوس هم نمی‌تواند خود را ببخشد؛ او بیشتر برای رنج کشیدن و تنبیه شدن آمده است تا برای طلب بخشایش.

او می‌خواهد از این طریق تاوان گناهش را پس دهد. وقتی ارنست با گلدان سر او را می‌شکند، ترتیوس ناراحت نیست. در یک نمای تمثیلی، ترتیوس را می‌بینیم که همچون گروهی از ژزوئیت‌ها برهنه شده و با شلاق خود را می‌زند. از طرف دیگر، گاه او را می‌بینیم که خصوصیاتی چون فرانسیس آسیسی از خود نمایان می‌سازد. به‌عنوان مثال، در یک نمای زیبا که پیوسته تکرار می‌شود، ترتیوس را می‌بینیم که به سوی پرنده‌ای که در قفس زن صاحب هتل زندانی است کشیده می‌شود. یا در نمایی دیگر، او را می‌بینیم که یک مرغ دریایی را که در میان تورهای پارۀ کنار ساحل گیر افتاده است، درست هنگامی که پسر خانواده قصد کشتن او را دارد نجات می‌دهد. این رفتار ترتیوس می‌تواند به‌طور سمبولیک نمایانگرِ دو وجه متمایز مذهب و فیض باشد. کشمکشِ درونیِ ترتیوس را می‌توان سمبولی از کشمکشِ مابین فیض و مذهب دانست - تنش بین فیض که بخشش و گذشت را ایجاب می‌کند و شریعت و مذهب که جز قصاص چیزی نمی‌شناسد. ظاهراً در فیلم، سرانجام فیض است که پیروز می‌شود: ترتیوس به سانی می‌گوید که دیگر در پیِ مجازات کردن خود نیست. پدر و مادر دانیل، قاتل پسرشان را می‌بخشند، و در پیِ این بخشش، برکت و حیات به دهکده و خانواده آنان باز می‌گردد. پدر پس از مدت‌ها تعدادِ زیادی ماهی صید می‌کند و سانی نیز از کینه و نفرت آزاد می‌شود.

پیام فیلمِ "بخشش" مصداقِ عینی این فرموده کتاب‌مقدس است که: «آن که از برادر خود نفرت دارد در تاریکی است و در تاریکی گام برمی‌دارد. او نمی‌داند کجا می‌رود، زیرا تاریکی او را کور کرده است» (اول ‌یوحنا ۲:‏۱۱). انتقام و نفرت نقطۀ مقابل بخشش و محبت است. کسی که در محبت گام برمی‌دارد و آماده است دیگران را ببخشد، در نور زیست می‌کند. اما آن که در آرزوی انتقام می‌سوزد و وجودش مملو از کینه و نفرت است، در تاریکی گام برمی‌دارد و همانطور که یوحنا می‌گوید، «نمی‌داند به کجا می‌رود!» این واقعیت مهم همانقدر در مورد جامعۀ پس از آپارتایدِ آفریقای جنوبی صادق است که در مورد تک تک جوامعِ امروزی ما. تنها راهِ فائق آمدن بر تنش‌های اجتماعی، داشتن روح گذشت و بخشش است، و این روح جز از طریق ایمان به کارِ بخشایش مسیح بر صلیب، در دل‌های‌ ما آدمیانِ کینه‌توز جای نمی‌گیرد.