نترس، خدا با ماست
مشارکت هفتگی

نترس، خدا با ماست

today
Audio testimony 0:00 / 0:00

یک شهادت که به‌تازگی شنیدم و خیلی باعث تشویق و دلگرمی من هست.

رعنا در خانه خودش جلسات مشارکت هفتگی برگزار می‌کرد. در یکی از این جلسات، ترسی به سراغ او می‌آد که نکنه یه وقت برای خودش یا خانواده‌ش اتفاق بیافته و تصمیم می‌گیره دیگه ادامه نده و جلسات رو پیش نبره.

چند روز بعد رعنا به‌شدت دلسرد می‌شه. یک روز که از خانه بیرون می‌آمد، یکی از همسایه‌هاش به نام شکوفه با عجله به طرفش آمد و گفت: «می‌تونم یک چیزی بپرسم؟» و بعد با تردید از رعنا پرسید: «تو مسیحی هستی؟»

رعنا ترسید که جواب بده. شکوفه وقتی ترس او را دید، سری بهش اطمینان داد و بهش گفت: «نترس، من هم مسیحی هستم.»

شکوفه برای رعنا این‌طور تعریف می‌کنه که چند روز قبل خودش هم حالش خیلی خوب نبود و دلسرد شده بود. همون موقع احساس کرد که کسی به اون می‌گه: «به بالکن خانه‌ات برو.» وقتی به بالکن خانه میره، صدای پرستش خداوند رو می‌شنوه.

همون روز شکوفه به سراغ همسایه‌هاش میره و از همه اون‌ها سؤال می‌پرسه: «آیا شما مسیحی هستی؟» هیچ‌کدوم اون‌ها مسیحی نبودن. و در نهایت شکوفه به همه اون‌ها بشارت داد.

وقتی شکوفه دید رعنا هنوز داره می‌ترسه، دست‌های او رو گرفت و بهش گفت: «نترس، خدا با ماست.»

همین چند کلمه کافی بود که رعنا یک تصمیم جدید بگیره و ترس رو از خودش بیرون کنه و دوباره این مشارکت‌ها رو شروع کنه؛ اما این بار با این تفاوت که با شکوفه و خانواده‌اش با هم این مشارکت رو شروع کردند و خدا را با هم می‌پرستیدند.

خداروشکر، خداوند ترس رو از دل‌های ما برمی‌داره و به ما شجاعت و جسارت می‌ده. و امروز، از طریق همین مشارکت‌ها، کلیسای خداوند در حال رشد و ترقی است.

خدا به همه شما برکت بده.

Link copied