
ایستادن در دعا، دیدن تغییر
سلام به همگی شما، امیدوارم حالتون خوب باشه.
نمیدونم چند نفر از شما این شهادت گلنوش عزیز رو به یاد میارید که چند هفته پیش با همدیگه در گروه مشارکت شنیدیم.
گلنوش که خبر دردناک اعتیاد فرزندش رو میشنوه، این موضوع رو در جمع مشارکت مطرح میکنه و همگی با هم در دعا میایستند.
اتفاقاً پیام هفته این امید رو به گلنوش میده که چشمهای خودش رو، به جای اینکه به اخبار ناامیدکننده بدوزه، به خداوند بدوزه.
گلنوش روزه و دعا برای فرزندش رو ادامه میده و تصمیم میگیره تمام اون روزهای سخت رو در کلام خدا تعمق کنه و مزامیر رو بخونه.
یک روز که پسرش به خونه میاد و متوجه تغییرات مادرش میشه؛ اینکه مادر او در مقابل پرخاشگریها سکوت میکنه و کلام خدا رو میخونه، از گلنوش میخواد که کلام رو به اون بده و اون شروع میکنه به خواندن.
وقتی که پسر گلنوش شروع میکنه به خوندن مزامیر، به گلنوش میگه: «تمام این کلام داره با من حرف میزنه.»
با همدیگه اشک میریزند و گلنوش از پسرش میخواد که به باغی بره که نزدیک خونهشون هست.
نزدیک خونه آنها یک باغ هست که قبلاً همسر گلنوش به اون مکان میرفته و اونجا مواد استفاده میکرده؛ اما امروز اونجا تبدیل شده به مکانی برای دعا و پرستش و ملاقات با خدا برای گلنوش.
وقتی که پسرش به اون مکان دعا و اون باغ میره، تمام صحبتهایی که اون سالها با هیچکسی نمیتونسته مطرح کنه، در اون مکان میتونه به خدا بگه.
وقتی از اونجا بیرون میاد، به گلنوش میگه: «من تمام درد خودم رو اونجا تونستم به خدا بگم.»
با هم گریه میکنند و ما شاهد کار خدا در زندگی پسر گلنوش و خود گلنوش هستیم؛ اینکه چقدر خدا وفاداره.
و ایمان دارم که این داستان به اینجا تموم نمیشه و کار خدا در زندگی این خانواده و همه ما ادامه داره.
اما دعای ما اینه که خونه تکتک ما مکانی باشه برای پرستش و دعا؛ جایی باشه که خستگان به اونجا میان، درماندگان به اونجا میان و با قوت تازه، با ملاقات تازه و با حضور خدا از اون مکان بیرون میرن.
برکت خدا با همگی شما باشه.



