You are here

نامۀ پولُس رسول به رومیان

 

باب‌های:

۱- ۲- ۳- ۴- ۵- ۶- ۷- ۸- ۹- ۱۰- ۱۱- ۱۲- ۱۳- ۱۴- ۱۵- ۱۶

[[{"fid":"2542","view_mode":"wysiwyg","fields":{"format":"wysiwyg","field_file_image_alt_text[und][0][value]":"","field_file_image_title_text[und][0][value]":""},"type":"media","attributes":{"class":"file media-element file-wysiwyg"},"link_text":"Foothills: The Unlinked Heritage of Snowboarding.Foothills: The Unlinked Heritage of Snowboarding"}]]

 

 

 

۱

از پولُس، غلام مسیحْ عیسی،

که به رسالت فراخوانده شده و وقف انجیل خدا شده است؛۲همان انجیل که خدا از پیش، به‌واسطۀ پیامبران خود، وعده‌اش را در کتب‌مقدّس داده بود،۳و دربارۀ پسر اوست، که چون انسانی خاکی از صُلب داوود به دنیا آمد،۴امّا با رستاخیز از میان مردگان، به‌سبب روحِ قدّوسیت، به مقام پسر قدرتمند خدا منصوب شد، یعنی خداوند ما عیسی مسیح.۵ما به‌واسطۀ وی و به‌خاطر نام او فیض یافتیم که رسول باشیم تا از میان همۀ غیریهودیان، مردمان را به اطاعتی که در ایمان است، فراخوانیم.۶و این شما را نیز در‌بر می‌گیرد، که فراخوانده شده‌اید تا از آنِ عیسی مسیح باشید؛

۷به همۀ آنان که در روم، محبوب خدایند و فراخوانده شده‌اند تا از مقدّسان باشند:

فیض و آرامش از جانب خدا، پدر ما، و خداوندْ عیسی مسیح، بر شما باد.

اشتیاق پولُس به دیدار از روم

۸نخست، خدای خود را به‌توسط عیسی مسیح، به‌خاطر همۀ شما شکر می‌گزارم زیرا آوازۀ ایمان شما در همۀ عالم پیچیده است.۹خدایی که او را با همۀ وجودم در کار انجیل پسرش خدمت می‌کنم، بر من شاهد است که چگونه پیوسته در دعاهایم شما را در همۀ اوقات یاد می‌کنم۱۰و استدعا می‌نمایم که اگر خدا بخواهد سرانجام به دیدار شما نایل شوم.۱۱زیرا مشتاق دیدارتان هستم تا عطایی روحانی به شما برسانم که موجب استواری‌تان گردد؛۱۲یعنی تا من و شما هر دو از ایمان یکدیگر دلگرم شویم.۱۳ای برادران، نمی‌خواهم بی‌خبر باشید که بارها قصد آن داشته‌ام که نزدتان بیایم، امّا هر بار مانعی پیش آمده است. بر‌آنم که در میان شما نیز محصولی برداشت کنم، همانگونه که در میان دیگر غیریهودیان کرده‌ام.

۱۴من خود را چه به یونانیان و چه به بَربَرها، چه به حکیمان و چه به جاهلان مدیون می‌دانم.۱۵از این‌رو، اشتیاق بسیار دارم که شما را نیز که در روم به‌سر می‌برید، بشارت دهم.

۱۶زیرا از انجیل سرافکنده نیستم، چرا‌که قدرت خداست برای نجات هر‌کس که ایمان آوَرَد، نخست یهود و سپس یونانی.۱۷زیرا در انجیل، آن پارسایی که از خداست به‌ظهور می‌رسد، که از آغاز تا به انجام بر پایۀ ایمان است. چنانکه نوشته شده است: «پارسا به ایمان زیست خواهد کرد.»

غضب خدا بر بشر گناهکار

۱۸زیرا غضب خدا از آسمان به‌ظهور می‌رسد برضد هرگونه بی‌دینی و شرارت انسانهایی که با شرارت خود حقیقت را سرکوب می‌کنند.۱۹زیرا آنچه از خدا می‌توان شناخت بر آنان آشکار است، چون خدا آن را بر ایشان آشکار ساخته است.۲۰زیرا از آغاز آفرینش جهان، صفات نادیدنیِ خدا، یعنی قدرتِ سرمدی و الوهیت او را می‌توان با ادراک از امور جهانِ مخلوق، به‌روشنی دید. پس آنان را هیچ عذری نیست.

۲۱زیرا هرچند خدا را شناختند، امّا او را چون خدا حرمت نداشتند و سپاس نگفتند، بلکه در اندیشۀ خود به بطالت گرفتار آمدند و دلهای بی‌فهمِ ایشان را تاریکی فراگرفت.۲۲اگرچه ادعای حکمت می‌کردند، امّا احمق گردیدند۲۳و جلال خدای غیرفانی را با تمثالهایی شبیه انسان فانی و پرندگان و حیوانات و خزندگان معاوضه کردند.

۲۴پس خدا نیز ایشان را در شهوات دلشان به ناپاکی واگذاشت، تا در میان خودْ بدنهای خویش را بی‌حرمت سازند.۲۵آنان حقیقتِ خدا را با دروغ معاوضه کردند و مخلوق را به جای خالق پرستش و خدمت نمودند، خالقی که تا ابد او را سپاس باد. آمین.

۲۶پس خدا نیز ایشان را در شهواتی شرم‌آور به حال خود واگذاشت. حتی زنانشان، روابط غیرطبیعی را جایگزین روابط طبیعی کردند.۲۷به همینسان، مردان نیز از روابط طبیعی با زنان دست کشیده، در آتش شهوت نسبت به یکدیگر سوختند. مرد با مرد مرتکب اعمال شرم‌آور شده، مکافاتِ درخورِ انحرافشان را در خود یافتند.

۲۸و همانگونه که برای آنان شناخت خدا ارزشی نداشت، خدا نیز آنان را به ذهنی فرومایه واگذاشت تا مرتکب اعمال ناشایست شوند.۲۹ایشان از هرگونه نادرستی، شرارت، طمع و خباثت آکنده‌اند. مملو از حسد، قتل، جدال، فریب و بدخواهی‌اند. شایعه‌ساز،۳۰تهمت‌زن، متنفر از خدا، گستاخ، متکبر و خودستایند. برای انجام اعمال شریرانه، راههایی نو ابداع می‌کنند. نافرمان به والدین،۳۱بی‌فهم، بی‌وفا، بی‌عاطفه و بی‌رحمند.۳۲هرچند از حکم عادلانۀ خدا آگاهند که مکافات مرتکبانِ چنین اعمالی مرگ است، نه‌تنها خودْ آنها را انجام می‌دهند، بلکه کسانی را نیز که مرتکب آنها می‌شوند، تأیید می‌کنند.

۲

داوری عادلانۀ خدا

۱پس تو ای آدمی که دیگری را محکوم می‌کنی، هر‌که باشی هیچ عذری نداری. زیرا در هر موردی که دیگری را محکوم می‌کنی، خویشتن را محکوم کرده‌ای؛ چون تو که داوری می‌کنی، خودْ همان را انجام می‌دهی.۲ما می‌دانیم که داوری خدا بر کسانی که این‌گونه اعمال را انجام می‌دهند، برحق است.۳پس تو ای آدمی که بر دیگران داوری می‌کنی و خودْ همان را انجام می‌دهی، آیا گمان می‌کنی که از داوری خدا خواهی رست؟۴یا اینکه مهربانی، شکیبایی و تحمل عظیم او را خوار می‌شماری و غافلی که مهربانی خدا از آن‌روست که تو را به توبه رهنمون شود؟

۵امّا تو به‌سبب سرسختی و دلِ ناتوبهکارت، غضب را نسبت به خود، برای روز غضب می‌اندوزی، روزی که در آن داوری عادلانۀ خدا آشکار خواهد شد.۶خدا «به هر‌کس مطابق اعمالش سزا خواهد داد.»۷او به کسانی که با پایداری در انجام اعمال نیکو، در پی جلال و حرمت و بقایند، حیات جاویدان خواهد بخشید؛۸امّا بر خودخواهان و منکرانِ حقیقت و شرارت‌پیشگان، خشم و غضب خود را فرو‌خواهد ریخت.۹هر‌کس که مرتکب اعمال بد شود دچار رنج و عذاب خواهد شد، نخست یهود و سپس یونانی.۱۰امّا هر‌که نیکویی کند، از جلال و حرمت و آرامش برخوردار خواهد شد، نخست یهود و سپس یونانی.۱۱زیرا خدا تبعیض قائل نمی‌شود.

۱۲همۀ کسانی که بدون شریعت گناه می‌کنند، بدون شریعت نیز هلاک خواهند شد؛ و همۀ کسانی که زیر شریعت مرتکب گناه می‌شوند، بنا‌بر موازین شریعت داوری خواهند شد.۱۳زیرا شنوندگانِ شریعت نیستند که در نظر خدا پارسایند، بلکه کسانی پارسا شمرده خواهند شد که به شریعت عمل می‌کنند.۱۴براستی، وقتی غیریهودیان که شریعت ندارند، اصول شریعت را به‌صرافت طبع بهجا می‌آورند، آنان هرچند فاقد شریعتند، لیکن خود برای خویشتن شریعتی هستند.۱۵زیرا نشان می‌دهند که عمل شریعت بر دلشان نگاشته شده است، چنان که وجدانشان گواهی می‌دهد و افکارشان در برابر هم، یا آنان را متهم می‌کند یا تبرئه می‌نماید.۱۶این در روزی به‌وقوع خواهد پیوست که خدا بنا‌بر انجیلی که من اعلام می‌کنم، رازهای نهان انسانها را به‌توسط عیسی مسیح به محاکمه کشد.

یهودیان و شریعت خدا

۱۷حال، تو که خود را یهودی می‌خوانی و به شریعت تکیه داری و به رابطه‌ات با خدا فخر می‌کنی،۱۸تو که ارادۀ او را می‌دانی و چون از شریعت تعلیم یافته‌ای، بهترینها را برمی‌گزینی،۱۹و اطمینان داری که راهنمای کوران و نور ظلمت‌نشینانی،۲۰تو که به‌سبب برخورداری از شریعت که تبلور معرفت و حقیقت است، مربی جاهلان و آموزگار کودکانی،۲۱تو که دیگران را تعلیم می‌دهی، آیا خود را نمی‌آموزانی؟ تو که برضد دزدی موعظه می‌کنی، آیا خودْ دزدی می‌کنی؟۲۲تو که می‌گویی نباید زنا کرد، آیا خودْ زنا می‌کنی؟ تو که از بتها نفرت داری، آیا خودْ معبدها را غارت می‌کنی؟۲۳تو که به داشتن شریعت فخر می‌فروشی، آیا با زیر پا گذاشتنِ آن به خدا بی‌حرمتی می‌کنی؟۲۴چنانکه نوشته شده است: «به‌سبب شما، غیریهودیان به نام خدا کفر می‌گویند.»

۲۵ختنه آنگاه ارزش دارد که شریعت را بهجا آورید، امّا اگر آن را زیر پا بگذارید، مانند این است که ختنه نشده باشید.۲۶و اگر آنان که ختنه نشده‌اند، مطالبات شریعت را بهجا آورند، آیا ختنه‌شده به‌شمار نمی‌آیند؟۲۷آن که در جسم ختنه نشده، امّا شریعت را نگاه می‌دارد، تو را محکوم خواهد کرد، تو را که با وجود برخورداری از احکام نوشته شده و ختنه، شریعت را زیر پا می‌گذاری.

۲۸زیرا یهودی راستین آن نیست که به ظاهر یهودی باشد، و ختنۀ واقعی نیز امری جسمانی و ظاهری نیست.۲۹بلکه یهودی آن است که در باطن یهودی باشد و ختنه نیز امری است قلبی که به‌دست روح انجام می‌شود، نه به‌واسطۀ آنچه نوشته‌ای بیش نیست. چنین کسی را خدا تحسین می‌کند، نه انسان.

۳

امین بودن خدا

۱پس مزیّت یهودی‌بودن چیست و ختنه را چه ارزشی است؟۲بسیار از هر لحاظ. نخست آنکه کلام خدا بدیشان به امانت سپرده شده است.

۳امّا اگر برخی از آنان امین نبودند، چه باید گفت؟ آیا امین نبودن آنها، امانت خدا را باطل می‌سازد؟۴به‌هیچ‌روی! حتی اگر همۀ انسانها دروغگو باشند، خدا راستگو است! چنانکه نوشته شده است:

«تا حقانیت تو در آنچه گفته‌ای ثابت گردد

و در داوری خود غالب آیی.»

۵امّا اگر نادرستی ما درستی خدا را بیشتر آشکار می‌سازد، چه باید گفت؟ آیا خدا ظالم است آنگاه که بر ما غضب می‌کند؟ به شیوۀ انسان سخن می‌گویم.۶به‌یقین چنین نیست. وگرنه خدا چگونه می‌توانست دنیا را داوری کند؟۷ممکن است کسی استدلال کند که «اگر با ناراستی من راستیِ خدا آشکارتر می‌گردد و او بیشتر جلال می‌یابد، دیگر چرا من به‌عنوان گناهکار محکوم می‌شوم؟»۸و چرا نگوییم: «بیایید بدی کنیم تا نیکویی حاصل آید»، چنانکه بعضی بر ما افترا زده، ادعا می‌کنند که چنین می‌گوییم؟ محکومیت اینان بس منصفانه است.

کسی پارسا نیست

۹پس چه باید گفت؟ آیا وضع ما بهتر از دیگران است؟ به‌هیچ‌روی! زیرا پیشتر ادعا وارد آوردیم که یهود و یونانی هر‌دو زیر سلطۀ گناهند.۱۰چنانکه نوشته شده است:

«هیچ‌کس پارسا نیست، حتی یک نفر.

۱۱هیچ‌کس فهیم نیست،

هیچ‌کس در جستجوی خدا نیست.

۱۲همه گمراه گشته‌اند،

همه باطل گردیده‌اند.

نیکوکاری نیست، حتی یک نفر.»

۱۳«گلوی آنان گوری گشاده است

و زبانشان به فریب سخن می‌گوید.»

«زهر افعی زیر لبهای ایشان است؛»

۱۴«دهانشان پر از نفرین و تلخی است.»

۱۵«پا‌هایشان به ریختن خون شتابان است؛

۱۶هر کجا که می‌روند، ویرانی و تیره‌بختی بر جای می‌گذارند،

۱۷و طریق صلح و سلامت را نمی‌شناسند.»

۱۸«ترس خدا در چشمانشان نیست.»

۱۹اکنون آگاهیم که آنچه شریعت می‌گوید خطاب به کسانی است که زیر شریعتند تا هر دهانی بسته شود و دنیا به‌تمامی در پیشگاه خدا محکوم شناخته شود.۲۰زیرا هیچ بشری با بهجا آوردن اعمال شریعت، در نظر خدا پارسا شمرده نمی‌شود، بلکه شریعتْ تنها گناه را به ما می‌شناساند.

پارسا شمرده شدن از طریق ایمان

۲۱امّا اکنون جدا از شریعت، آن پارسایی که از خداست به‌ظهور رسیده است، چنانکه شریعت و پیامبران بر آن گواهی می‌دهند.۲۲این پارسایی که از خداست از راه ایمان به عیسی مسیح است و نصیب همۀ کسانی می‌شود که ایمان می‌آورند. در اینباره هیچ تفاوتی نیست.۲۳زیرا همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا کوتاه می‌آیند.۲۴امّا به فیض او و به‌واسطۀ آن بهای رهایی که در مسیحْ عیسی است، به‌رایگان پارسا شمرده می‌شوند.۲۵خدا او را چون کفّارۀ گناهان عرضه داشت، کفّاره‌ای که توسط خون او و از راه ایمان حاصل می‌شود. او این را برای نشان دادن عدالت خود انجام داد، زیرا در تحمل الهی خویش، از گناهانی که پیشتر صورت گرفته بود، چشم‌پوشیده بود.۲۶او چنین کرد تا عدالت خود را در زمان حاضر ثابت کند، و تا خودْ عادل باشد و کسی را نیز که به عیسی ایمان دارد، پارسا بشمارد.

۲۷پس دیگر چه جای فخر است؟ از میان برداشته شده است! بر چه پایه‌ای؟ بر پایۀ شریعتِ اعمال؟ نه، بلکه بر پایۀ قانون ایمان.۲۸زیرا ما بر این اعتقادیم که انسان از راه ایمان و بدون انجام اعمالِ شریعت، پارسا شمرده می‌شود.۲۹آیا خدا فقط خدای یهودیان است؟ آیا خدای غیریهودیان نیست؟ البته که او خدای غیریهودیان نیز هست.۳۰زیرا تنها یک خدا وجود دارد، و این خدا ختنه‌شدگان را بر پایۀ ایمان و ختنه‌ناشدگان را نیز بر پایۀ همان ایمان، پارسا خواهد شمرد.۳۱پس آیا شریعت را با این ایمان باطل می‌سازیم؟ هرگز! بلکه آن را استوار می‌گردانیم.

۴

پارسا شمرده شدن ابراهیم

۱پس دربارۀ آنچه ابراهیم یافت، چه می‌توان گفت، او که به‌حسب جسم، جَد ما شمرده می‌شود؟۲اگر ابراهیم بر پایۀ اعمال پارسا شمرده شده بود، می‌توانست فخر کند؛ امّا در نظر خدا چنین نیست.۳زیرا کتاب چه می‌گوید؟ «ابراهیم به خدا ایمان آورد و این برای او پارسایی شمرده شد.»

۴امّا کسی که کار می‌کند، مزدش حق او شمرده می‌شود، نه هدیه.۵امّا آن که کاری نمی‌کند، بلکه به خدایی توکل می‌دارد که بی‌دینان را پارسا می‌شمارد، ایمان او برایش پارسایی به‌شمار می‌آید.۶همانگونه که داوود نیز خجسته می‌خواند کسی را که خدا او را بدون اعمالْ پارسا می‌شمارد، و می‌گوید:

۷«خوشابه‌حال آنان که خطایایشان آمرزیده شد

و گناهانشان پوشانیده گردید.

۸خوشابه‌حال آن که خداوند گناه وی را به حسابش نگذارد.»

۹آیا این خوشابه‌حال، تنها برای ختنه‌شدگان است یا برای ختنه‌ناشدگان نیز؟ زیرا گفتیم که ایمان ابراهیم برایش پارسایی شمرده شد.۱۰امّا در چه وضعی چنین شد؟ آیا به‌هنگامی که او ختنه شده بود یا پیش از آن؟ البته پیش از ختنه شدن بود، نه پس از آن.

۱۱امّا نشانۀ ختنه را یافت تا مُهری باشد بر آن پارسایی که پیش از ختنه‌شدن و از راه ایمان نصیبش شده بود. بدینسان، او پدر همۀ کسانی است که بدون ختنه ایمان می‌آورند تا ایشان نیز پارسا شمرده شوند.۱۲و پدر ختنه‌شدگان نیز هست، یعنی پدر آنان که نه‌تنها ختنه شده‌اند، بلکه در طریق ایمان گام برمی‌دارند، در همان طریقی که پدر ما ابراهیم نیز پیش از آنکه ختنه شود، گام برمی‌داشت.

۱۳از راه شریعت نبود که به ابراهیم و نسل او وعده داده شد که وارث جهان خواهند شد، بلکه از راه آن پارسایی که بر پایۀ ایمان است.۱۴زیرا اگر آنان که به نظام شریعت تعلق دارند وارث باشند، ایمان بی‌ارزش می‌شود و وعده باطل.۱۵زیرا شریعت به غضب می‌انجامد؛ امّا جایی که شریعت نیست، تجاوز از شریعت هم نیست.

۱۶از همین‌رو، وعده بر ایمان مبتنی است تا بر پایۀ فیض باشد و تحقق آن برای تمامی نسل ابراهیم تضمین شود، یعنی نه‌تنها برای آنان که به نظام شریعت تعلق دارند، بلکه برای کسانی نیز که پیروِ ایمانِ ابراهیم‌اند، که پدر همۀ ماست.۱۷چنانکه نوشته شده است: «تو را پدر قومهای بسیار گردانیده‌ام.» و در نظر خدا چنین نیز هست، خدایی که ابراهیم به او ایمان آورد، او که مردگان را زنده می‌کند و نیستیها را به هستی فرامی‌خواند.

۱۸با اینکه هیچ جایی برای امید نبود، ابراهیم امیدوارانه ایمان آورد تا پدر قومهای بسیار گردد، چنانکه به او گفته شده بود که «نسل تو چنین خواهد بود.»۱۹او بی‌آنکه در ایمان خود سست شود، با واقعیتِ بدن مردۀ خویش روبه‌رو شد، زیرا حدود صد سال داشت و رحم سارا نیز مرده بود.۲۰امّا او به وعدۀ خدا از بی‌ایمانی شک نکرد، بلکه در ایمانْ استوار شده، خدا را تجلیل نمود.۲۱او یقین داشت که خدا قادر است به وعدۀ خود وفا کند.۲۲به همین سبب، «برای او پارسایی شمرده شد.»۲۳و این عبارتِ «برای او شمرده شد»، تنها در حق او نوشته نشد۲۴بلکه در حق ما نیز، تا برای ما نیز شمرده شود، ما که ایمان داریم به او که خداوندمان عیسی را از مردگان برخیزانید.۲۵او به‌خاطر گناهان ما تسلیم مرگ گردید و به‌جهت پارسا شمرده شدنِ ما، از مردگان برخیزانیده شد.

۵

صلح میان انسان و خدا

۱پس چون از راه ایمانْ پارسا شمرده شده‌ایم، میان ما و خدا به‌واسطۀ خداوندمان عیسی مسیح صلح برقرار شده است.۲ما توسط او، و از راه ایمان، به فیضی دسترسی یافته‌ایم که اکنون در آن استواریم، و به امید سهیم شدن در جلال خدا فخر می‌کنیم.۳نه‌تنها این، بلکه در سختیها نیز فخر می‌کنیم، زیرا می‌دانیم که سختیها بردباری به‌بار می‌آورد۴و بردباری، شخصیت را می‌سازد، و شخصیت سبب امید می‌گردد؛۵و این امید به سرافکندگی ما نمی‌انجامد، زیرا محبت خدا توسط روح‌القدس که به ما بخشیده شد، در دلهای ما ریخته شده است.

۶هنگامی که هنوز ناتوان بودیم، مسیح در زمان مقتضی به‌خاطر بی‌دینان جان داد.۷حال آنکه به‌ندرت ممکن است کسی به‌خاطر انسانی پارسا از جان خود بگذرد، هرچند ممکن است کسی را این شهامت باشد که جان خود را برای انسانی نیک بدهد.۸امّا خدا محبت خود را به ما اینگونه ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد.۹پس چقدر بیشتر، اکنون که توسط خون او پارسا شمرده شده‌ایم، به‌واسطۀ او از غضب نجات خواهیم یافت.۱۰زیرا اگر هنگامی که دشمن بودیم، به‌واسطۀ مرگ پسرش با خدا آشتی داده شدیم، چقدر بیشتر اکنون که در آشتی هستیم، به‌وسیلۀ حیات او نجات خواهیم یافت.۱۱نه‌تنها این، بلکه ما به‌واسطۀ خداوندمان عیسی مسیح که توسط او از آشتی برخورداریم، در خدا نیز فخر می‌کنیم.

مرگ به‌واسطۀ آدم، حیات به‌واسطۀ مسیح

۱۲پس، همانگونه که گناه به‌واسطۀ یک انسان وارد جهان شد، و به‌واسطۀ گناه، مرگ آمد، و بدینسان مرگ دامنگیر همۀ آدمیان گردید، از آنجا که همه گناه کردند -۱۳زیرا پیش از آنکه شریعت داده شود، گناه در جهان وجود داشت، امّا هرگاه شریعتی نباشد، گناه به‌حساب نمی‌آید.۱۴با اینحال، از آدم تا موسی، مرگ بر همگان حاکم بود، حتی بر کسانی که گناهشان به‌گونۀ سرپیچی آدم نبود. آدم، نمونۀ کسی بود که می‌بایست بیاید.

۱۵امّا عطا همانند نافرمانی نیست. زیرا اگر به‌واسطۀ نافرمانی یک انسان بسیاری مردند، چقدر بیشتر فیض خدا و عطایی که به‌واسطۀ فیض یک انسان، یعنی عیسی مسیح فراهم آمد، به‌فراوانی شامل حال بسیاری گردید.۱۶براستی که این عطا همانند پیامد گناهِ آن یک تن نیست. زیرا مکافات از پی یک نافرمانی نازل شد و به محکومیت انجامید؛ امّا عطا از پی نافرمانیهای بسیار آمد و پارساشمردگی را به ارمغان آورد.۱۷زیرا اگر به‌واسطۀ نافرمانی یک انسان، مرگ از طریق او حکمرانی کرد، چقدر بیشتر آنان که فیض بیکران خدا و عطای پارسایی را دریافت کرده‌اند، توسط آن انسان دیگر، یعنی عیسی مسیح، در حیاتْ حکم خواهند راند.

۱۸پس همانگونه که یک نافرمانی به محکومیت همۀ انسانها انجامید، یک عمل پارسایانه نیز به پارسا شمرده شدن و حیات همۀ انسانها منتهی می‌گردد.۱۹زیرا همانگونه که به‌واسطۀ نافرمانی یک انسان، بسیاری گناهکار شدند، به‌واسطۀ اطاعت یک انسان نیز بسیاری پارسا خواهند گردید.

۲۰حال، شریعت آمد تا نافرمانی افزون شود؛ امّا جایی که گناه افزون شد، فیض بی‌نهایت افزونتر گردید.۲۱تا همانگونه که گناه در مرگ حکمرانی کرد، فیض نیز در پارسایی حکم براند و به‌واسطۀ خداوند ما عیسی مسیح، به حیات جاویدان رهنمون شود.

۶

مردن نسبت به گناه و زندگی در مسیح

۱پس چه گوییم؟ آیا به گناه‌کردن ادامه دهیم تا فیض افزون شود؟۲هرگز! ما که نسبت به گناه مردیم، چگونه می‌توانیم به زندگی در آن ادامه دهیم؟۳آیا نمی‌دانید همۀ ما که در مسیحْ عیسی تعمید یافتیم، در مرگ او تعمید یافتیم؟۴پس با تعمید یافتن در مرگ، با او دفن شدیم تا همانگونه که مسیح به‌وسیلۀ جلال پدر، از مردگان برخیزانیده شد، ما نیز در زندگی نوینی گام برداریم.

۵پس اگر در مرگی همچون مرگ او، با وی یگانه شده‌ایم، به‌یقین در رستاخیزی همچون رستاخیز او نیز با او یگانه خواهیم بود.۶زیرا می‌دانیم آن انسانِ قدیمی که ما بودیم، با او بر صلیب شد تا پیکرِ گناه درگذرد و دیگر گناه را بندگی نکنیم.۷چون آن که مرده است، از گناه آزاد شده است.

۸حال اگر با مسیح مرده‌ایم، ایمان داریم که با او زندگی نیز خواهیم کرد.۹زیرا می‌دانیم چون مسیح از مردگان برخیزانیده شده است، دیگر هرگز نخواهد مرد و مرگ دیگر بر او تسلطی ندارد.۱۰او با مرگ خود، یک بار برای همیشه نسبت به گناه مُرد و در حیات کنونی خود برای خدا زندگی می‌کند.

۱۱به همینسان، شما نیز خود را نسبت به گناه مرده انگارید، امّا در مسیحْ عیسی نسبت به خدا، زنده.۱۲پس مگذارید گناه در بدنهای فانی شما فرمان براند تا امیال آن را اطاعت کنید.۱۳اعضای بدن خود را تسلیم گناه نکنید تا ابزار شرارت باشند، بلکه همچون کسانی که از مرگ به زندگی بازگشته‌اند، خود را تسلیم خدا کنید. و اعضای بدن خود را به او بسپارید تا ابزار پارسایی باشند.۱۴زیرا گناه بر شما فرمان نخواهد راند، چون زیر شریعت نیستید بلکه زیر فیضید.

غلامان پارسایی

۱۵پس چه گوییم؟ آیا گناه کنیم چون زیر شریعت نیستیم، بلکه زیر فیضیم؟ هرگز!۱۶آیا نمی‌دانید که وقتی خود را همچون بندگانی فرمانبردار تسلیم کسی می‌کنید، بندگان آن‌کس خواهید بود که او را فرمان می‌برید، خواه بندۀ گناه، که منجر به مرگ می‌شود، خواه بندۀ اطاعت، که به پارسایی می‌انجامد؟۱۷امّا خدا را شکر که هرچند پیشتر بندگان گناه بودید، لیکن به‌تمامی دل مطیع آن تعلیم گشتید که بدان سپرده شدید.۱۸شما با آزاد شدن از گناه، بندگان پارسایی شده‌اید.

۱۹من به‌علت محدودیتهای بشریِ شما، این مطالب را در قالب تشبیهاتی بشری بیان می‌کنم: همانگونه که پیشتر اعضای بدن خود را به بندگی ناپاکی و شرارتِ روزافزون می‌سپردید، اکنون آنها را به بندگی پارسایی بسپارید که به قدّوسیت می‌انجامد.۲۰هنگامی که بندگان گناه بودید، از پارسایی آزاد بودید.۲۱در آن زمان، از انجام اعمالی که اکنون از آنها شرمسارید، چه ثمری بردید؟ نتیجۀ انجام آن اعمال، مرگ است!۲۲امّا حال که از گناه آزاد گشته و بندگان خدا شده‌اید، ثمری که می‌برید نیل به تقدّس است که به حیات جاویدان می‌انجامد.۲۳زیرا مزد گناه مرگ است، امّا عطای خدا حیات جاویدان در خداوند ما مسیحْ عیساست.

۷

مثالی از ازدواج

۱ای برادران، آیا نمی‌دانید - زیرا با کسانی سخن می‌گویم که از شریعت آگاهند - که شریعت تنها تا زمانی بر انسان حکم می‌راند که انسان زنده است؟۲برای مثال، بنا‌بر شریعت، زن شوهردار تا زمان زنده بودن شوهرش، به او بسته است. امّا اگر شوهر بمیرد، زن از قید تعهد شرعی به وی آزاد می‌شود.۳پس اگر آن زمان که شوهرش زنده است، با مردی دیگر وصلت کند، زناکار خوانده می‌شود. امّا اگر شوهرش بمیرد، از این شریعت آزاد است، و چنان که با مردی دیگر وصلت کند، زناکار شمرده نمی‌شود.

۴به همینسان، ای برادران من، شما نیز به‌واسطۀ جسد مسیح در قبال شریعت به مرگ سپرده شدید تا با شخصی دیگر وصلت کنید، یعنی با او که از مردگان برخیزانیده شد، تا برای خدا ثمر آوریم.۵زیرا زمانی که در سیطرۀ نفس به‌سر می‌بردیم، امیالی گناه‌آلود که شریعت آنها را برمی‌انگیخت، در اعضای ما عمل می‌کرد تا برای مرگ ثمر آوریم.۶امّا اکنون با مردن نسبت به آنچه در قید آن بودیم، از شریعت آزاد شده‌ایم تا از راه نوینِ روح خدمت کنیم، نه از راه کهنۀ آنچه نوشته‌ای بیش نیست.

کشمکش با گناه

۷پس چه گوییم؟ آیا شریعت گناه است؟ به‌هیچ‌روی! براستی اگر شریعت نبود، هرگز درنمی‌یافتم گناه چیست. زیرا اگر شریعت نگفته بود «طمع مورز»، نمی‌توانستم دریابم طمع‌ورزیدن چیست؟۸امّا گناه با سوءاستفاده از این حکمِ شریعت، فرصت یافت تا هر نوع طمع را در من پدید آورد. زیرا جدا از شریعت، گناه مرده است.۹زمانی من جدا از شریعتْ زنده بودم؛ امّا چون حکم آمد، گناه زنده گشت و من مُردم.۱۰همان حکم که می‌بایست به حیات راهبر شود، در عمل به مرگ من انجامید.۱۱زیرا گناه با سود‌جستن از فرصتی که حکم پدید آورده بود، مرا فریفت و به‌واسطۀ آن مرا کشت.۱۲بنابراین، شریعتْ مقدّس است و حکمِ شریعت نیز مقدّس، عادلانه و نیکوست.

۱۳پس آیا آنچه نیکو بود، برای من باعث مرگ شد؟ هرگز! بلکه گناه به‌واسطۀ آنچه نیکو بود، مرگ را در من پدید آورد تا بدینگونه گناه بودنش جلوه‌گر شود و پلیدی گناه از طریق حکم شریعت به اوج برسد.

۱۴ما می‌دانیم که شریعت روحانی است، امّا من انسانی نفسانی‌ام و همچون برده به گناه فروخته شده‌ام.۱۵من نمی‌دانم چه می‌کنم، زیرا نه آنچه را که می‌خواهم، بلکه آنچه را که از آن بیزارم، انجام می‌دهم.۱۶امّا اگر آنچه را که نمی‌خواهم، انجام می‌دهم، پس می‌پذیرم که شریعت نیکوست.۱۷در این صورت، دیگر من نیستم که آن عمل را انجام می‌دهم، بلکه گناهی است که در من ساکن است.۱۸می‌دانم که در من، یعنی در نَفْس من، هیچ‌چیز نیکویی ساکن نیست. زیرا هرچند میل به انجام آنچه نیکوست در من هست، امّا نمی‌توانم آن را به انجام رسانم.۱۹زیرا آن عمل نیکو را که می‌خواهم، انجام نمی‌دهم، بلکه عمل بدی را که نمی‌خواهم، بهجا می‌آورم.۲۰حال اگر دست به عملی می‌زنم که نمی‌خواهم انجام دهم، پس دیگر من انجام‌دهندۀ آن نیستم، بلکه گناهی است که در من ساکن است.

۲۱پس این قانون را می‌یابم که وقتی می‌خواهم نیکویی کنم، بدی نزد من است.۲۲من در باطن از شریعت خدا مسرورم،۲۳امّا قانونی دیگر در اعضای خود می‌بینم که با شریعتی که ذهن من آن را می‌پذیرد، در ستیز است و مرا اسیر قانونِ گناه می‌سازد که در اعضای من است.۲۴آه که چه شخص نگونبختی هستم! کیست که مرا از این پیکرِ مرگ رهایی بخشد؟۲۵خدا را سپاس باد - به‌واسطۀ خداوند ما عیسی مسیح!

باری، من با ذهن خود شریعت خدا را بندگی می‌کنم، امّا با نفْس خود قانون گناه را.

۸

زندگی به‌واسطۀ روح

۱پس اکنون برای آنان که در مسیحْ عیسی هستند، دیگر هیچ محکومیتی نیست،۲زیرا در مسیحْ عیسی، قانونِ روحِ حیاتْ مرا از قانون گناه و مرگ آزاد کرد؛۳چون آنچه شریعت قادر به انجامش نبود، از آن‌رو که به‌سبب انسان نفسانیْ ناتوان بود، خدا به انجام رسانید. او پسر خود را به شباهت انسان گناهکار فرستاد تا «قربانی گناه» باشد، و بدینسان در پیکری بشری، حکم محکومیت گناه را اجرا کرد۴تا آنچه شریعت مطالبه می‌کند، در ما تحقق یابد، در ما که نه بر طبق نفس بلکه بر طبق روح رفتار می‌کنیم.

۵آنان که نفسانی هستند، به آنچه از نفس است می‌اندیشند، امّا آنان که روحانی‌اند، به آنچه از روح است.۶طرز فکر انسانِ نفسانی، مرگ است، امّا طرز فکری که در سیطرۀ روح قرار دارد، حیات و آرامش است.۷زیرا طرز فکر انسانِ نفسانی با خدا دشمنی می‌ورزد، چرا‌که از شریعت خدا فرمان نمی‌برد و نمی‌تواند هم ببرد،۸و کسانی که در سیطرۀ نفس هستند، نمی‌توانند خدا را خشنود سازند.

۹امّا شما نه در سیطرۀ نفْس، بلکه در سیطرۀ روح قرار دارید، البته اگر روح خدا در شما ساکن باشد. و اگر کسی روحِ مسیح را نداشته باشد، او از آنِ مسیح نیست.۱۰امّا اگر مسیح در شماست، هرچند بدن شما به‌علت گناه مرده است، امّا چون پارسا شمرده شده‌اید، روح برای شما حیات است.۱۱و اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، او که مسیح را از مردگان برخیزانید، حتی به بدنهای فانی شما نیز حیات خواهد بخشید. او این را به‌واسطۀ روح خود انجام خواهد داد که در شما ساکن است.

۱۲پس ای برادران، ما مدیونیم، امّا نه به نفس، تا بر طبق آن زندگی کنیم.۱۳زیرا اگر بر طبق نَفْس زندگی کنید، خواهید مرد؛ امّا اگر به‌واسطۀ روح، اعمال گناه‌آلود بدن را بکُشید، خواهید زیست.۱۴زیرا آنان که به‌وسیلۀ روح خدا هدایت می‌شوند، پسران خدایند.۱۵چرا‌که شما روح بندگی را نیافته‌اید تا باز ترسان باشید، بلکه روح پسرخواندگی را یافته‌اید که به‌واسطۀ آن ندا درمی‌دهیم: «اَبّا، پدر.»۱۶و روحْ خود با روح ما شهادت می‌دهد که ما فرزندان خداییم.۱۷و اگر فرزندانیم، پس وارثان نیز هستیم، یعنی وارثان خدا و هم‌ارث با مسیح. زیرا اگر در رنجهای مسیح شریک باشیم، در جلال او نیز شریک خواهیم بود.

جلال آینده

۱۸در نظر من، رنجهای زمان حاضر در قیاس با جلالی که در ما آشکار خواهد شد، هیچ است.۱۹جهان خلقت با اشتیاق تمام در انتظار ظهور پسران خداست.۲۰زیرا خلقت تسلیم بطالت شد، نه به‌خواست خود، بلکه به ارادۀ او که آن را تسلیم کرد، با این امید که۲۱خودِ خلقت نیز از بندگی فساد رهایی خواهد یافت و در آزادی پرجلال فرزندان خدا سهیم خواهد شد.

۲۲ما می‌دانیم که تمام خلقت تا هم‌اکنون از دردی همچون درد زایمان می‌نالد.۲۳و نه‌تنها خلقت، بلکه خود ما نیز که از نوبر روح برخورداریم، در درون خویش ناله برمی‌آوریم، در همان حال که مشتاقانه در انتظار پسرخواندگی، یعنی رهایی بدنهای خویش هستیم.۲۴زیرا با همین امید نجات یافتیم. امّا امیدی که به‌دست آمد، دیگر امید نیست. چگونه کسی می‌تواند به امید چیزی باشد که آن را یافته است؟۲۵امّا اگر به چیزی امیدواریم که هنوز ندیده‌ایم، بردبارانه انتظارش را می‌کشیم.

۲۶و روح نیز در ضعف ما به یاری‌مان می‌آید، زیرا نمی‌دانیم چگونه باید دعا کنیم. امّا روح با ناله‌هایی بیان‌ناشدنی، برای ما شفاعت می‌کند.۲۷و او که کاوشگر دلهاست، فکر روح را می‌داند، زیرا روح مطابق با ارادۀ خدا برای مقدّسان شفاعت می‌کند.

پیروزی در مسیح

۲۸می‌دانیم در حق آنان که خدا را دوست می‌دارند و بر طبق ارادۀ او فراخوانده شده‌اند، همۀ چیزها با هم برای خیریت در کار است.۲۹زیرا آنان را که از پیش شناخت، ایشان را همچنین از پیش معین فرمود تا به شکل پسرش درآیند، تا او فرزند ارشد از برادران بسیار باشد.۳۰و آنان را که از پیش معین فرمود، همچنین فراخواند؛ و آنان را که فراخواند، همچنین پارسا شمرد؛ و آنان را که پارسا شمرد، همچنین جلال بخشید.

۳۱در برابر همۀ اینها چه می‌توانیم گفت؟ اگر خدا با ماست، کیست که بتواند برضد ما باشد؟۳۲او که از پسر خود دریغ نکرد، بلکه او را در راه همۀ ما فدا ساخت، آیا همراه با او همه‌چیز را به ما نخواهد بخشید؟۳۳کیست که برگزیدگان خدا را متهم کند؟ خداست که آنها را پارسا می‌شمارد!۳۴کیست که محکومشان کند؟ مسیحْ عیسی که مرد، بلکه برخیزانیده نیز شد و به‌دست راست خداست، اوست که برای ما شفاعت می‌کند!۳۵کیست که ما را از محبت مسیح جدا سازد؟ سختی یا فشار یا آزار یا قحطی یا عریانی یا خطر یا شمشیر؟۳۶چنانکه نوشته شده است: «تمام طول روز، در راه تو به کام مرگ می‌رویم و همچون گوسفندان کُشتاری شمرده می‌شویم.»

۳۷به‌عکس، در همۀ این امور ما برتر از پیروزمندانیم، به‌واسطۀ او که ما را محبت کرد.۳۸زیرا یقین دارم که نه مرگ و نه زندگی، نه فرشتگان و نه ریاستها، نه چیزهای حال و نه چیزهای آینده، نه هیچ قدرتی،۳۹و نه بلندی و نه پستی، و نه هیچ‌چیز دیگر در تمامی خلقت، قادر نخواهد بود ما را از محبت خدا که در خداوند ما مسیحْ عیسی است، جدا سازد.

۹

گزینش الهی

۱در مسیح راست می‌گویم، نه دروغ، و وجدانم به‌واسطۀ روح‌القدس مرا گواه است که۲در قلب خود دردی جانکاه و اندوهی همیشگی دارم.۳زیرا آرزو می‌داشتم در راه برادرانم، یعنی آنان که همنژاد مَنَند، ملعون شوم و از مسیح محروم گردم.۴آنها اسرائیلی‌اند و فرزندخواندگی، جلال الهی، عهدها، ودیعۀ شریعت، عبادت در معبد، و وعده‌ها، همه از آنِ ایشان است؛۵و نیز پدران به ایشان تعلق دارند، و مسیح به‌لحاظ بشری از نسل آنان است، خدای مافوقِ همه که او را تا به ابد سپاس باد. آمین.

۶حال، مقصود این نیست که کلام خدا به انجام نرسیده است، زیرا همۀ کسانی که از قوم اسرائیل‌اند، براستی اسرائیلی نیستند؛۷و نیز همۀ کسانی که از نسل ابراهیم‌اند، فرزندان او شمرده نمی‌شوند. بلکه گفته شده است: «نسل تو از اسحاق محسوب خواهد شد.»۸به دیگر سخن، فرزندان جسمانی نیستند که فرزند خدایند، بلکه فرزندان وعده نسل ابراهیم شمرده می‌شوند.۹زیرا وعده این بود که «در زمان مقرر باز‌خواهم گشت و سارا صاحب پسری خواهد شد.»

۱۰نه‌تنها این، بلکه فرزندان ربکا نیز از یک پدر، یعنی از جَد ما اسحاق بودند.۱۱امّا پیش از آنکه پسرانِ توأمان به دنیا بیایند، و یا عملی خوب یا بد انجام دهند - برای اینکه مقصود خدا در گزینش استوار بماند،۱۲نه از راه اعمال، بلکه به‌واسطۀ او که انسان را فرامی‌خواند - به ربکا گفته شد که «بزرگتر کوچکتر را بندگی خواهد کرد.»۱۳چنانکه نوشته شده است: «یعقوب را دوست داشتم، امّا از عیسو بیزار بودم.»

۱۴پس چه گوییم؟ آیا خدا بی‌انصاف است؟ هرگز!۱۵زیرا به موسی می‌گوید:

«رحم خواهم کرد بر هر‌که نسبت به او رحیم هستم؛

و شفقت خواهم کرد بر هر‌که نسبت به او شفقت دارم.»

۱۶بنابراین، به خواست یا تلاش انسان بستگی ندارد، بلکه به خدایی بستگی دارد که رحم می‌کند.۱۷زیرا کتاب به فرعون می‌گوید: «تو را به همین منظور برانگیختم تا قدرت خود را در تو ظاهر سازم، و نامم در تمامی جهان اعلام گردد.»۱۸پس خدا بر هر‌که بخواهد رحم می‌کند و هر‌که را بخواهد سختدل می‌سازد.

۱۹مرا خواهی گفت: «پس دیگر چرا ما را سرزنش می‌کند؟ زیرا کیست که بتواند در برابر ارادۀ او ایستادگی کند؟»۲۰امّا ای انسان، تو کیستی که با خدا مجادله کنی؟ «آیا مصنوع می‌تواند به صانع خود بگوید چرا مرا چنین ساختی؟»۲۱آیا کوزه‌گر اختیار ندارد که از توده‌گِلی واحد، ظرفی برای مصارف مهم و ظرفی دیگر برای مصارف معمولی بسازد؟

۲۲چه می‌توان گفت اگر خدا با اینکه می‌خواهد غضب خود را نشان دهد و قدرت خویش را نمایان سازد، ظروفِ مورد غضب را که برای هلاکت آماده شده‌اند با بردباری بسیار تحمل کند،۲۳تا بتواند عظمت جلال خود را بر ظروفِ مورد رحمت معلوم گرداند، ظروفی که آنان را پیشاپیش برای جلال آماده کرده است؟۲۴این ظروفِ مورد رحمت، ما را نیز که از سوی او فراخوانده شده‌ایم، شامل می‌شود، نه‌تنها از یهودیان، بلکه از غیریهودیان نیز.۲۵چنانکه در هوشَع می‌گوید:

«آنان را که قوم من نبودند، ”قوم خویش“ خواهم خواند،

و او را که محبوب من نبود، ”محبوب خویش“ خواهم نامید.»

۲۶و نیز:

«چنین خواهد شد که در همان جایی که به ایشان گفته شد:

”شما قوم من نیستید“،

ایشان ”پسران خدای زنده“ خوانده خواهند شد.»

۲۷و اِشَعْیا دربارۀ قوم اسرائیل ندا درمی‌دهد که: «حتی اگر شمار بنی اسرائیل به اندازۀ شنهای ساحل دریا باشد، تنها باقیمانده‌ای از آنان نجات خواهند یافت.۲۸زیرا خداوند حکم خود را به‌طور کامل و قطعی بر زمین اجرا خواهد کرد.»۲۹و چنانکه اِشَعْیا پیشگویی کرده است:

«اگر خداوندِ لشکرها نسلی برای ما باقی نمی‌گذاشت،

مانند سُدوم و همچون غَمورَه می‌شدیم.»

بی‌ایمانی قوم اسرائیل

۳۰پس چه گوییم؟ غیریهودیانی که در پی پارسایی نبودند، آن را به‌دست آوردند، یعنی آن پارسایی را که از ایمان حاصل می‌شود؛۳۱امّا قوم اسرائیل که در پی شریعتِ پارسایی بودند، آن را به‌دست نیاوردند.۳۲چرا؟ زیرا نه از راه ایمان، بلکه از طریق اعمال در پی آن بودند. آن «سنگ لغزش» موجب لغزیدن آنها شد.۳۳چنانکه نوشته شده است:

«هان در صهیون سنگی قرار می‌دهم که سبب لغزش شود،

و صخره‌ای می‌نهم که موجب سقوط گردد؛

و آن که بر او توکل کند،

سرافکنده نشود.»

۱۰

۱ای برادران، آرزوی قلبی و دعای من به درگاه خدا برای قوم اسرائیل این است که نجات یابند.۲زیرا دربارۀ ایشان می‌توانم شهادت دهم که برای خدا غیرت دارند، امّا نه از روی معرفت.۳زیرا به‌سبب ناآگاهی از آن پارسایی که از خداست، و از آن‌رو که در پی اثبات پارسایی خویش بودند، در برابر آن پارسایی که از خداست، سر فرود نیاوردند.۴زیرا مسیح غایتِ شریعت است تا هر‌که ایمان آوَرَد، پارسا شمرده شود.

۵موسی آن پارسایی را که از شریعت است چنین توصیف می‌کند: «کسی که اینها را به‌عمل آوَرَد، به‌واسطۀ آنها حیات خواهد داشت.»۶امّا پارساییِ مبتنی بر ایمان می‌گوید: «در دل خود مگو ”کیست که به آسمان صعود کند؟“» - یعنی تا مسیح را فرود آورد-۷یا ”کیست که به جهان زیرین نزول کند؟“» - یعنی تا مسیح را از مردگان بازآورد.۸و در مقابل، چه می‌گوید؟ اینکه «این کلامْ نزدیکِ تو، در دهان تو، و در دل توست.» این همان کلامِ ایمان است که ما وعظ می‌کنیم،۹که اگر به زبان خود اعتراف کنی «عیسی خداوند است» و در دل خود ایمان داشته باشی که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت.۱۰زیرا در دل است که شخص ایمان می‌آورد و پارسا شمرده می‌شود، و با زبان است که اعتراف می‌کند و نجات می‌یابد.۱۱چنانکه کتاب می‌گوید: «هر‌که بر او توکل کند، سرافکنده نشود.»۱۲زیرا میان یهود و یونانی تفاوتی نیست، چرا‌که همان خداوند، خداوندِ همه است و همۀ کسانی را که او را می‌خوانند، به‌فراوانی برکت می‌دهد.۱۳زیرا «هر‌که نام خداوند را بخواند، نجات خواهد یافت.»

۱۴امّا چگونه کسی را بخوانند که به او ایم ان نیاورده‌اند؟ و چگونه به کسی ایمان آورند که از او نشنیده‌اند؟ و چگونه بشنوند، اگر کسی به آنان موعظه نکند؟۱۵و چگونه موعظه کنند، اگر فرستاده نشوند؟ چنانکه نوشته شده