سی پاره نقره


کلمه

بـه سـی پـاره بفــروخت روزی یهــودا مسیــح

بـه‌چند پاره‌اش می‌فروشی مسیحـی، مسیــــح؟

تــــو ارزان فــروشـی و از خــائنش کمتــری

گـــر از آنِ دنیـــا شـــوی نــی زآن مسیــــح

چــو او گفت تو همشکل دنیـا مشـو در حیات

تو را شکر کردن به‌کردارست و نی زبانی فصیح

 
 

اقتباس از کتاب سی‌ پاره نقره، کشیش سپهر